اقران گرديد و بنا بر آنكه سايه مثال از دنبال آفتاب جاه و جلال عيسى خان روان بود ، چون جلوس همايون بر اورنگ سلطنت ربع مسكون روى نمود به بالوپر مرافقت و معاونت وى آغاز بلندپروازى نموده به لقب ايالت ممتاز و سرافراز شد و « 1 » بعد از آنكه به شيوهء ذميمهء سخنسازى و دوبههماندازى « 2 » و اقاويل كاذبه باعث قتل عيسى خان و اولاد و « 3 » ساير شاهزادگان والانژاد مىشد ، روزگار غلط كار روزى چند پرده بر رخ كار « 4 » اطوار ناهنجار وى پوشيده به پايهء ارجمند قورچىباشىگرى سربلند گرديد ، امّا عاقبت به مقتضاى « كما تدين تدان » « 5 » هم در آن اوان ، چنانچه ايمايى به آن شد ، از آن شراب كه در كام ديگران ريخته بود جرعهاى نيز به وى رسيد .
سوم « 6 » ، امير خان « 7 » ذو القدر ، خدمتش ولد رستم سلطان سوكلن « 8 » است و در مبادى نشو و نما « 9 » در سلك قورچيان عظام انتظام يافته ، رفته رفته از مقامى كه داشت قدم بر سلّم بلندپايهء عزّ و « 10 » علا گذاشت و نخستين پلهء مدارج ترقياتش يوزباشىگرى قورچيان سوكلن و پس از آن پايهء بلند مهردارى مهر [ 194 ] همايون و بعد از آن ايالت ولايت خوار و سمنان بود و بعد از مدّتى به حكومت دار الامان كرمان سرافراز گرديد . و چون پرتو شمع حيات چراغ خان به صرصر قهر « 11 » قهرمان قهر دهر فرونشست ، منصب والاى قورچىباشىگرى علاوهء ايالت دار الامان مشاراليه « 12 » گشت و پيوسته به حسن خدمات و جانفشانى منظور نظر تربيت و عنايت بود تا به پايهء ارجمند سردارى خراسان صعود نموده ابواب امن و اطمينان به شكست عبد العزيز سلطان ، چنانچه گذشت ، بر روى مردم خراسان گشود و بر وسايد خيرخواهى و خيرانديشى و احتراز از سفك دما و اجتناب از جور و جفا ارتقا داشت كه دست قضا دفتر حيات وى را در مشهد مقدّس معلّى بر طاق فنا گذاشت .
هامش
( 1 ) . ب : شده .
( 2 ) . الف ، ب : دو بر هم زنى .
( 3 ) . ب : « و » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « كار » ندارد .
( 5 ) . خزينة الامثال ، ص 154 ، امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1232 .
( 6 ) . الف ، ب : « سوم » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : شيخ امير خان .
( 8 ) . الف ، ب : موكل .
( 9 ) . الف ، ب : نماى .
( 10 ) . الف ، ب : عز و جاه .
( 11 ) . الف ، ب : « قهر » ندارد .
( 12 ) . الف ، ب : كرمان .