رسانيد اثرى بر آن مترتب نگرديد و رفته رفته ضعف مزاج به مداواى اطبّاى شهرستان قدس محتاج گرديده كار به جايى رسيد كه از اورنگ سلطنت و جهاندارى رخت پايدارى به سرابستان جنان كشيد و چون طاير عرش پرواز روح قدسى آن سفر گزين ديار عليّين در نخستين ساعت روز دوشنبه دوازدهم شهر صفر سنهء اثنى و خمسين و الف « 1 » با مرغان خوش الحان باغستان جنان هم پرواز شده هول روز قيامت و شور يوم النشور از دارالمؤمنين مذكور به ظهور پيوسته پير و جوان و خرد و كلان و امير و وزير و برنا و پير چون اخگر در خاكستر سوگوارى نشستند « 2 » . افسر سرافرازى امراى تاجدار با خاك رهگذار « 3 » همنشين و گريبان جان جهانيان با دل چاكچاك جليس و قرين گرديد ؛ سيلاب سرشك خونين به ذروهء چرخ برين و شرار « 4 » شعلهء انين و خسين به سپهر هشتمين رسيد . صرصر اين مصيبت هنگامه صبر و طاقت را به باد داد و خاك بر سر كردن مردمان زمين را به آسمان فرستاد [ و ] « 5 » در ساحت ميدان در دولتخانهء كاشان از هجوم سوگواران راه تردّد « 6 » بر آمد شد نفس تنگ شد و فرياد و فغان پير و جوان مفسّر كريمهء
« إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ »
« 7 » گرديد . عاقبت امرا و اركان دولت ابد مدّت بعد از تجهيز و تكفين نعش محفوف به مغفرت آن سفرگزين عليّين را به رسم و آيين سلاطين بر دوش جان كشيده گريان و نالان از دولتخانه به دارالمؤمنين قم روانه گردانيدند و يگانه گوهر بحر سيادت ميرزا محمد مهدى خلف اكبر صدر عالىشأن ميرزا حبيب اللّه كه متولّى روضهء منوّرهء مطهّره و بقعهء معطّرهء معصومه - على ساكنيها الف الف تحيّه - بود « 8 » بدرقهء آن قبّهء پرنور گرديده به آن بقعهء معموره رسانيده در جوار مزار فايض الانوار مدفون
هامش
( 1 ) . تاريخ صفويان ، ص 93 : « در يونتئيل ( 1052 ) نوّاب همايون به عزم يورش قندهار از اصفهان بيرون آمده در شهر كاشان مريض و در شب چهارشنبه هيجدهم شهر صفر به عالم جاودانى انتقال نمود » .
( 2 ) . الف ، ب : نشسته .
( 3 ) . الف ، ب : رهگذر .
( 4 ) . الف ، ب : شرر .
( 5 ) . م : ندارد .
( 6 ) . ب : تردّد و .
( 7 ) . حج ( 22 ) ، 1 .
( 8 ) . ب : بودند .