بيان رسيدن نوروز سلطان و توجّه موكب عزّ و شأن به صوب صواب خراسان و خراسان و سنوح « 1 » سانحهء عظمى و داهيهء كبرى در دارالمؤمنين كاشان
سلطان سيّارگان كه آمد و رفت بهار و خزان و طراوت و سرسبزى باغ و رزان به سير و دور سرگردانى او بازبسته « 2 » است در اين سال ملالافزا از قشلاق حوت مرحلهپيما گرديده افسرده و دلگير به شبگير در روز پنجشنبه بيست و هشتم شهر ذىالحجة الحرام سال هزار و پنجاه و يك هجرى مطابق يونتئيل تركى رخت اقامت به ييلاق حمل كشيد و شاهد گل پيرهن بهار كه بزمآراى انجمن روزگار است به مقتضاى :
مصراع « 3 »
سالى كه نكوست * از بهارش پيداست
چون گل گريبانچاك و چون لاله داغ بر دل « 4 » به ساحت گلستان رسيد ؛ ابر آذارى كه پيوسته كارش آبيارى گلهاى بهارى بود در نظر ارباب بصيرت يك چشم گريان نمود و بزم نوروزى كه هرساله بساط جهانافروزى مىچيد « 5 » در اين سال چون كلبهء ماتميان جاى اشك دمادم و ديدهء گريان گرديد و چون در آن روز فيروز هنوز چشم زمانه آن داهيهء عالمسوز را در خواب مىديد بيداردلىهاى « 6 » شهريار جهان به اقامت رسم مقرّر جشن نوروزى فرمان داده ابواب عيش و نشاط در تالار طويله بر روى امرا و اعيان و ساير باريافتگان مجالس ارمنشان گشادند و چون قايد قضا عنان عزيمت آن حضرت را به صوب استرداد دار القرار قندهار انعطاف داده از اين راه به دار القرار
« جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ
« 7 »
تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
« 8 » ، مىفرستاد « 9 » به محصّلى قافلهسالار كاروان
هامش
( 1 ) . ب : « سنوح » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : سرگردانى ادبار .
( 3 ) . الف ، ب : « مصراع » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : داغدار .
( 5 ) . الف ، ب : مىچيند .
( 6 ) . ب : دلهاى .
( 7 ) . م : « من » ندارد .
( 8 ) . بقره ( 2 ) ، آيه 25 .
( 9 ) . ب : مىفرستاده .