به « 1 » افراط آن حضرت بود كه اكثر اوقات ابواب اختلال حال بر روى مزاج اعتدال قرين مىگشود و در هر نوبت اطبّاى جالينوس فطرت به حكم ضرورت برهمخوردگى مزاج همايون را به كم كردن خون دفع نموده از اين راه طريق حفظ صحت ذات اقدس مىپيمودند ، چنانچه نوبتى كه شاهباز عزم خسروانه در شكارگاههاى لنجان بال پرواز گشوده به هواى كباب شكارى بزم مىگسارى چيده بودند ، برهمخوردگى مزاج قدسى در آن صيدگاه به جايى رسيد كه معاودت به مقرّ سلطنت ابد مدّت دشوار گرديد و از اين رهگذر در عمارت « 2 » مباركهء كرسكان « 3 » كه در يك فرسخى شهر واقع است رحل اقامت افكنده بعد از چند روز كه فىالجمله مزاج اقدس به حال اعتدال آمد آن مسافت [ 191 ] قريبه را به ركوب تخت روان قطع نموده به مقر سلطنت ابد پيوند رسيدند . و بنا بر آنكه جهانيان ديدهء انتظار در راه معاودت شهريار شيرشكار داشتند اورنگ خسروى را در عمارت « 4 » مباركهء آيينه خانه گذاشته چوب منع دريافت شرف سجده را از راه كافهء مردمان برداشتند و افواج بحر امواج و مردم دار السلطنهء اصفهان فوج فوج و گروه گروه به سعادت « 5 » سجده و كرنش سرافرازى يافته خوشحال و خندان « 6 » به منازل و مساكن خود مىشتافتند و آن حضرت با وجود ضعف مزاج و اختلال حال « 7 » خير اشتمال « 8 » بقيهء اين سال اندوه مآل را در انديشهء استرداد دار القرار قندهار و تهيّه و تدارك اسباب لازمهء اين اراده « 9 » سزاوار گذرانيده در انتظار رسيدن فصل بهار بودند كه بعد از نوروز سلطان موكب ظفرنشان به صوب مقصد روان شود .
هامش
( 1 ) . ب : با .
( 2 ) . الف ، ب : عمارات .
( 3 ) . الف ، ب : سكان .
( 4 ) . الف ، ب : عمارات .
( 5 ) . الف ، ب : عادت .
( 6 ) . ب : چندان .
( 7 ) . الف ، ب : احوال .
( 8 ) . الف ، ب : « خير اشتمال » ندارد .
( 9 ) . ب : زاده .