تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
مصاهرت نوّاب گيتىستان فردوس‌مكان ممتاز ابناى زمان بود و حسين خان بيگلربيگى دارالمؤمنين استرآباد و يادگار بيك ناظر دواب نيز سر در نقاب تراب كشيده با ساير هم‌سفران ، هم ركاب و هم عنان گرديدند و از جامه خانهء عنايت بىغايت افسر امتياز ايالت هرات و اميرالامرايى خراسان نامزد فرق اقتدار عباس قلى بيك خلف اكبر حسن خان كه قورچى شمشير و در اين سال داروغهء دارالمؤمنين قم بود گرديده حسب الرقم مطاع از دارالمؤمنين مذكور رخت ايالت به صوب آن ولايت كشيد و خلعت ايالت دارالمؤمنين استرآباد بر قامت قابليّت محراب بيك غلام خاصّهء شريفهء قوم صفى قلى خان بيگلربيگى دارالسلام بغداد كه در آن نزديكى به حكومت قلعهء بست « 1 » و توابع محراب سلطان شده بود راست « 2 » آمده تشريف نظارت دواب به بابا بيك كه قبل از اين بابا سلطان « 3 » و حاكم بحرين بود « 4 » رسيده و چون قبل از وصول خبر فوت « 5 » حسن خان و تعيين عباس قلى خان ، حسين قلى خان « 6 » پسر ديگر وى كه از عباس قلى خان كهتر و حاكم ماروچاق بود از راه حفظ و حراست رخت اقامت به دار السلطنهء هرات كشيده بود خدمتش را به جاى برادر مهتر به منصب ارجمند قورچىگرى شمشير سربلند و ايالت ماروچاق را به دوست‌على خان زنگنه شفقت « 7 » و مقرّر فرمودند كه آقا ملك وزير تفنگچيان كه سابقا وزير حسن خان بوده طريق ايلغار به آن ديار پيموده حسينقلى خان را به آستان گردون‌شأن حاضر سازد و به موجب فرمودهء خان مشاراليه از راه امتثال « 8 » به درگاه آسمان جاه پيوسته كمر قرب خدمت بر ميان بست . ديگر از سوانح ملال‌افزا كه در اواخر اين سال زنگ « 9 » كلال و ملال بر ساحت امانى و آمال ملتزمان ركاب اقبال ريخت ، مىگسارى به ادمان و جرعه‌نوشى
هامش
( 1 ) . بست : شهرى است نزديك به قندهار و معنى اين لفظ به زبان درى گلزار باشد و از آن است بستان . ( خاتمهء شاهد ، ص 54 ) . ( 2 ) . ب : رايت . ( 3 ) . الف ، ب : سلطان بود . ( 4 ) . الف ، ب : « بود » ندارد . ( 5 ) . الف ، ب : « فوت » ندارد . ( 6 ) . ب : « حسين قلى خان » ندارد . ( 7 ) . الف ، ب : مرحمت . ( 8 ) . ب : امتنان . ( 9 ) . ب : رنگ .
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 311 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى