و همچنين در اين اثنا مهنا « 1 » خان عرب خزاعى كه باجگزار خواندگار روم بود با قبايل و عشاير متعلّقه به خود روى اميد به آستان اقبال آشيان آورده به حكومت و دارايى ولايت زيدان سربلند گرديد .
ديگر از سوانح و قضاياى اين سال انتقال جمعى از اكابر و اعيان به جهان جاودان بود ، نخست سلطان على ميرزاى خلف خاقان جنّت مكان كه ذكر بلندپروازيهاى طاير انديشهاش در آغاز بهار سلطنت پايدار رقمزدهء كلك وقايعنگار گرديد در اين سال در حينى كه سنين عمر عزيزش « 2 » به سبعين ، بل به ثمانين رسيده بود متاع جان شيرين را نثار شهريار كامكار نمود .
ديگر مهد عليا و خدر معلّى عليه عاليه زينب بيگم - طاب اللّه مضجعها - است كه صبيّهء جليلهء شاه جنّت مكان و همشيرهء مقدسهء خاقان عليّين آشيان و عمّهء محترمهء نوّاب گيتىستان فردوسمكان و پيوسته در قباب احتجاب مانند آفتاب عالمتاب در نقاب سحاب كف كريمش به عالميان فيضرسان و خاطر « 3 » جوادش نسبت به كافهء عباد چون ابر بهار گوهرافشان بود و شايد كه شرح شمهاى از جلايل ذات و كرايم صفات اين ملكه ملكى ملكات در طىّ گزارش جواهر واقعات زمان فرخندهنشان نوّاب گيتىستان فردوسمكان سبق ذكر يافته باشد ، بالجمله چون اين پردگى حريم حرمت در ماه پرشور و شر صفر [ 190 ] هودجنشين سفر عليّين گرديد ، آيينهء خاطر همايون خاقان ربع مسكون غبارآلود حزن و ملال گرديده ، به نفس نفيس بار تشييع جنازهء مغفرت اندازهاش را به دوش عنايت و عاطفت كشيده به اشارهء و الا صدرآراى سرير صدارت از مال حلال سركار خاصّهء شريفه متكفّل « 4 » امور متعلّقه به آن داهيهء عظمى و واقعهء كبرى گرديده در انجام « 5 » ختمات كلام ملك علام و اطعام فقرا و مستحقان و ساير خيرات و مبرات لوازم سعى و اهتمام به تقديم رسانيد .
ديگر حسن خان بيگلربيگى دار السلطنهء هرات و اميرالامراى خراسان و مير عبد العظيم كه از اجلهء سادات عالىدرجات مازندران بهشتنشان و به رتبهء
هامش
( 1 ) . ب : مهيّا .
( 2 ) . ب : عزيزانش .
( 3 ) . الف ، ب : خاطرخواه .
( 4 ) . ب : تكفل .
( 5 ) . الف ، ب : آنجا .