به ايلچىگرى ولايت روم موسوم و مقرّر فرمودند كه به آيين گزين به اين خدمت نمايان قيام و اقدام نمايد .
و هم در اين سال سلطان جلال الدين كه از نژاد سلاطين بدخشان بود به بلدى بخت بلند و راهنمايى طالع ارجمند به تقبيل آستان آسمان پيوند رسانيده در سلك چاكران و راتبه خواران احسان منتظم گرديد .
و همچنين در اين سال از امراى آستان اقبال شاهويردى خان بيگلربيگى لرستان و خليل خان حاكم بختيارى خود را به دريافت سعادت پاىبوس سربلند گردانيده كامياب قرب خدمت و شرف ملازمت گرديدند و پيوسته در مجالس ارمنشان كه چراغ دماغ مجلسيان به آتش بىدود بادهء ارغوان فروزان مىگرديد « 1 » پرتوى از آن آفتاب تابان و لمعهاى از آن آتش سوزان به ايشان نيز مىرسيد تا رفته رفته از اين رهگذر پيمانهء حيات شاهويردى خان لبريز گرديده در شبى كه از مجلس بهشتآيين مستان به منزل خود مىرفت از راه آزمودن شمشير ، دست و تيغ جرأت به خونريز گوسفندى بلند گردانيد و چون وقت ذبح آن نبود به تكليف نشئهء شراب آن تيغ كشيده را به پاى خود آزمود و از اين رهگذر زخمى منكر بر خود زده بعد از مدتها كه به معالجه و مداوا پرداخت كارى نساخته :
مصراع « 2 »
لنگانلنگان به عالم ديگر تاخت
و چون بر آيينهء ضمير منير « 3 » خورشيد نظير خاقان گردون سرير عكسپذير بود كه آن زخمى تيغ تقدير در ايّامى كه زخم پا را به مراهم مراحم خسروانه معالجه و مداوا مىنموده « 4 » مستدعى آن بوده « 5 » كه اگر او را سفر ناگزير پيش آيد على قلى خان ولد مشاراليه با وجود صغر سن بر سلّم بلندپايهء ايالت ولايت لرستان عروج نمايد به مقتضاى مروّت كامله و مرحمت شامله فرق اقتدار على قلى خان را به افسر ايالت آن ولايت سرافرازى كرامت فرمود .
هامش
( 1 ) . ب : مىگردند .
( 2 ) . الف ، ب : « مصراع » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « منير » ندارد .
( 4 ) . ب : مىنمود .
( 5 ) . ب : بود .