جهانبين امامقلى خان ، خان كلان مملكت ماوراءالنهر و تركستان را چنان خيره كرده كه به ضرورت چشم اميد از چهرهء عروس سلطنت آن كشور پوشيده به عزم سفر خير البلاد به اتّفاق ندر طغاى ديوانبيگى و رحيم بيك پروانچى و بيرام خواجه يساول صحبت و خواجمقلى قلماق مقرّبان خود محرم كعبهء اقبال گرديده و تا مآل حال مملكت به اختلال نينجامد قبل از آنكه تصميم اين عزم صواب نمايد ، ندر محمد خان برادر كهتر خود را كه والى ولايت بلخ بوده به بخارا طلب داشته مقاليد امور سلطنت را در كف كفايت وى گذاشته و ندر محمد خان قبل از آنكه برادر مكفوف البصر از آن كشور به درآمده از شور و شرّ اوزبكان كريه منظر بياسايد به اغوا و اغراى آن طايفهء بدگوهر از فرستادن وى پشيمان گشته حشرى از آن [ 188 ] قوم فتنهگر را بر اثر وى فرستاده فرمان داد كه در هرجا به وى رسند خدمتش را بازگردانند « 1 » . و امامقلى خان از پشيمانى برادر باخبر و به مرتضى قلى خان بيگلربيگى ولايت مروشاهجان « 2 » متوسّل گرديده به امداد و معاونت خان مشار اليه مقضى الاوطار به آن ديار رسيد و چون به انهاى عرضه داشت مرتضى قلى خان صورت حال به عرض عاكفان سدهء « 3 » جاه و جلال رسيد درياى مراحم بىكران و عواطف بىپايان « 4 » نظر به آن خان مكفوف البصر مواج گرديده به آستين تفقّد و دلجويى غبار ملالى كه از رهگذر اختلال حال و توزع بال بر آيينهء خاطر آن خان والاشأن نشسته بود در طىّ تحريرنامهء صداقت ختامه زدود و آن منشور عاطفت به انضمام يك هزار تومان زر دهدهى و پانصد تومان جنس از اقمشه نفيسهء بيوتات شاهنشاهى مصحوب خاندانقلى « 5 » بيك ذو القدر يساول صحبت به استقبال وى ارسال شد ، امّا چون پرافشانى سلطنت و خانى وى را ادراك نعماى جوانى در دنبال بود ، در آغاز اهتزاز بهارستان سلطنت خاقان خلدمكان صاحبقران ديدهء معنى بين
هامش
( 1 ) . ب : گردانيد .
( 2 ) . مروشاه جان : مروبزرگ در قرون وسطى معروف بود به مروشاهجهان تا با مرو الرود كه مرو كوچك است اشتباه نشود . ( جغرافياى تاريخى ، ص 424 )
( 3 ) . الف ، ب : سدره .
( 4 ) . الف ، ب : درياى مراحم و عواطف بىكران .
( 5 ) . الف ، ب : خانقلى .