جوانى و بزمى « 1 » چون روزگار كامرانى مشحون به انواع ناز و نعيم و زيب و زيور آراستند و در آن نوروز سلطانى اورنگآراى سرير كيانى چون آب زندگانى به عمارت چشمه درآمده سلطان بلاغى و ساير ميهمانان را كه در آستان گردونشأن بر سر خوان عنايت و احسان ميهمان بودند به آن انجمن شادمانى و بزم مسرّت و كامرانى طلب نمودند و به آيين سلاطين و رسم و قاعدهء گزين مراسم جشن نوروزى و لوازم بزم جهانافروزى « 2 » به وقوع پيوسته نقش مرام خوشدلى زمانه و زمانيان به تماشاى آن جشن « 3 » ارمنشان به كام دلخواه نشست و آن جشن خسروانه چون روز پر شدن ساغر و پيمانه بود ، پيمانهء حيات نوروز سلطان ميرايل جوانشير و اتوزايكى « 4 » قراباغ نيز لبريز گرديده به صدور تقصيرى نمايان به فرمان قهرمان قهر شهريار جهان و جهانيان به قتل رسيد و بعد از « 5 » آن جشن خوشدلى و شادمانى نشاط شكار جرگه از خاطر قدس سراير شهريار شيرشكار سر برزده فرمانپذيران به موجب فرمان لازم الاذعان از اطراف و جوانب جانوران شكارى را گلهران به ميان كاله جوار عمارات ماجىكلا كه جزيرهاى است در ميان دريا به طول دوازده فرسخ و عرض يك فرسخ و يكراه بيش ندارد جمع آورده خاقان كامران با مقرّبان بساط قرب و محرمان حريم انس و سلطان بلاغى و ساير ميهمانان روى توجّه به آن مكان نزاهت بنيان آوردند و در تالارى كه به جهت همين كار در فضاى دلگشاى آن به ذروهء آسمان افراخته بودند صعود بر اورنگ سلطنت و شهريارى جلوس فرموده دست و بازوى قوى دستى به كمانداريهاى نمايان گشودند و به هر چوبهء تير « 6 » كشتى حيات نخجيرى را در بحر صيدافكنى شناور ساخته دوازده سر گوزن غريب پيكر [ 183 ] بديع منظر را بر خاك هلاك انداختند . و بعد از آنكه غازيان شير شكار به فرمان خسرو كماندار شروع در صيدافكنى و كماندارى نمودند ، شمار گوزن كوه وزن به دويست و هشتاد رسيده « 7 » ساحت نخجيرگاه از خون شكارى كسوت ارغوان پوشيد و
هامش
( 1 ) . ب : برخى .
( 2 ) . الف ، ب : جهانآرايى .
( 3 ) . الف ، ب : بزم .
( 4 ) . ب : اتورانكى .
( 5 ) . ب : و در آن .
( 6 ) . الف ، ب : تيرى .
( 7 ) . الف ، ب : رسيده بود .