تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
را در عرض راه بالا دوى به قريهء كافورآباد كه مقام خيال « 1 » خام آن گمنام بود ديده چون فىالجمله مشابهتى به آن قلندر بدگوهر داشت سر در دنبال وى گذاشته آن خون گرفته را پيشواى گم‌شدهء خود پنداشتند و بر سر وى هجوم‌آور گرديده سر و جان در راه عقيدت و اخلاص آن گمراه روسياه كشيدند و آن دست‌آموز ملاعبهء خيال خام ، كام آرزوى خود را به حلواى بىدود اطاعت و انقياد آن طايفهء مردود مطرود شيرين ديده درويش رضا بودن را به خود خريده رفته رفته هنگامهء [ 182 ] شور و شرّ وى روى به ازدياد نهاده صورت ماجرا به عرض خسرو گيتىگشا رسيد و به موجب فرمان واجب الاذعان دست و تيغ فرمان‌پذيران به خون آن گمراه نادان رنگين گرديده در پاى دار عبرت به پايهء بلندبالا دوى رسيد .

گفتار در بزم آرايى سلطان بهار در سال فرخ‌فال لوىئيل تركى و سوانح اقبال كه در اين سال خيريت اشتمال اتّفاق افتاد

چون وقت آن رسيد كه ديگرباره به غرّش ابر بهارى و بارش ابر آذارى « 2 » غنودگان مهد گلستان و نوعروسان حجال باغ و بستان چشم شكفتگى از گران خواب فصل زمستان بگشايند و گل پيرهنان بهار پاىكوبان و دست‌افشان به طرف جويبار و طوف لاله‌زار آيند ، سلطان چهار بالش عناصر و اجرام بعد از انقضاى هفت ساعت از روز شنبه هفتم شهر ذىقعدة الحرام مطابق هزار و چهل و نه از هجرت سيّد الانام - عليه التحيّة و السلام - از زمستان خانهء حوت به نزهت سراى حمل ، نقل مكان نموده بوده ابواب شكفتگى و چمن آرايى بر روى شاهدان گلستان گشود و در آن روز فيروز ، بزم‌آرايان مجالس ارم‌نشان به عزم آراستن جشن نوروز سلطان « 3 » اسباب جهانبانى و كامرانى را به عمارت مباركهء باغ چشمه كه در ميان عمارات خلد آيات بلدهء طيبهء اشرف حكم بيت الشرف آفتاب تابان دارد نقل نموده مجلسى چون عهد
هامش
( 1 ) . ب : جنان . ( 2 ) . ب : آذرى . ( 3 ) . الف ، ب : نوروزى سلطانى .