سراپا عيش و نشاط سكنه « 1 » و متوطّنين آن معمورهء خلد قرين كه چشم به راه ورود موكب نصرت پناه بودند در روز يكشنبه دوم شهر صفر به آيين گزين طريق استقبال پيموده ديدهء انتظار را به جواهر سرمه غبار رهگذار سمند صبارفتار خسرو كامكار « 2 » روشن نمودند و ديگرباره به « 3 » پرتو نزول « 4 » آفتاب اوج جهانبانى چراغ مسرّت و شادمانى و شمع عشرت و كامرانى در دولتخانهء سپهر آستانهء آن خطّهء خلد نشانه فروزان گرديده شرفات عمارات آن به ذروهء چرخ برين رسيد و بعد از چند روز از راه مراعات ميهماننوازى به منزل سلطان بلاغى تشريف قدوم ارزانى داشته به اين تقريب افسر سرافرازى « 5 » بر فرق اقتدار وى گذاشت و به مقتضاى الاكرام بالاتمام « 6 » [ 176 ] در آنجا اقامت فرموده ابواب خوشدلى مدام به جلوهء ساقيان سيماندام و پيمودن ساغرهاى بادهء لعلفام بر روى مجلسيان گشود . و در همان ايّام يادگار بيك * ناظر دواب كه به رسم ايلچىگرى و سفارت به نزد شاه جهان فرمان فرماى مملكت هندوستان رفته بود طريق معاودت پيموده نامهء مودت ختامهء آن جناب را به اين مضمون منظور نظر شهريار ربع مسكون نمود كه ، شايان شيوهء صداقت و دوستى آن است كه وقوع سانحهء دار القرار قندهار غبارانگيز مرآت خاطر قدسى سراير نبوده به قدر مداخل آن ديار و زايد بر آن هرساله در هر محل از محال هندوستان كه خواهش آن نمايند « 7 » اجناس مرغوبه به اتمام رسانيده تحفهء بزم الفت و التيام گردد و به رسم يادبود يك عدد صراحى مرصّع به زمرّد و ياقوت و يك عدد پياله با سرپوش مرصّع به الماس و چند قبضه تفنگ و بعضى اجناس و امتعهء گرانبها كه « 8 » مصحوب مشار اليه تحفهء بزم حضور نموده بود به نظر اكسير اثر رسانيد .
و هم در اين سال خير مآل ، نگارندهء اين روزنامچهء اقبال از آغاز ارتقا « 9 » بر مدارج تكليف به امداد بخت بلند و راهنمايى طالع ارجمند به سعادت ملازمت و تحرير
هامش
( 1 ) . ب : « سكنه » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : كامكارى .
( 3 ) . ب : « به » ندارد .
( 4 ) . ب : زوال .
( 5 ) . الف ، ب : سرورى .
( 6 ) . م : بالتمام . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 234 .
( 7 ) . الف ، ب : نمايد .
( 8 ) . الف ، ب : كه به .
( 9 ) . ب : ارتفاع .