تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
و هم در آن اوان چون خواجه بيك وزير خراسان سفر ناگزير اختيار كرده بود ميرزا جان بيك ولد او را كه مستوفى قورچى بود به جاى پدر وزير خراسان فرمود و ميرزا تقى دولت‌آبادى را مستوفى قورچيان عظام نمودند . امّا سوانح اقبال كه در [ 174 ] اثناى اين سال فرخ‌فال به وقوع پيوسته خبر سنوح آن در طاق و سلطان به مسامع جلال شهريار ستوده خصال رسيد نخست آن بود كه ، در حينى كه سلطان مراد خواندگار به محاصرهء حصار دارالسلام بغداد قيام و اقدام داشت ، مراد خان اردلان به معاونت و امداد فوجى از روميان و اكراد زشت بنياد به عزم انتزاع ملك كردستان رايت جرأت به آن ولايت افراشت ؛ چون خبر شور و شرّ آن گروه فتنه‌گر به سليمان خان اردلان * رسيد به پشت‌گرمى و استظهار دولت ابدنشان با سپاه آراسته و لشكر پيراسته سر راه بر آن طايفهء گمراه گرفته در برابر ايشان صف‌آراى « 1 » گرديد و بعد از اشتعال نايرهء قتال و جدال به زور سرپنجهء اقبال بىزوال وحدت تيغ و سنان غازيان جان‌فشان عقد جمعيّت آن گروه خسران مآل را پريشان ساخته رايت فتح و فيروزى افراخت . ديگر از سوانح آنكه ، هم در آن اثنا ايل ماجيلان عزم آن مىنمايند « 2 » كه از راه گمراهى خود را به اردوى روميان رسانيده به ايشان توسّل جويند و مقارن آن به مصلحت و صوابديد رستم خان سپهسالار شاه‌ويردى خان بيگلربيگى ولايت لرستان با سپاه الوار طريق تعاقب آن طايفهء غدّار پيموده جمعى كثير از ايشان را بر خاك هلاك مىاندازند و اموال و اسباب آن جماعت بىعاقبت را عرضهء نهب و غارت مىسازند « 3 » . ديگر از سوانح حيرت‌افزا ، گوشه‌نشينى حكيم شماست كه به طبابت ذات اقدس سركردهء اطبّاى خاصّهء شريفه و در اوج اعتبار « كالشمس فى رابعة النهار » « 4 » بود . چون به پشت گرمى و استظهار قرب و منزلت زياد جرأت عرض مطالبى كه نسبت به او بىنسبت « 5 » بود مىنمود ، به اشارهء و الا در دارالمؤمنين كاشان انزوا و عزلت
هامش
( 1 ) . الف ، ب : جمعيّت . ( 2 ) . الف ، ب : مىنمايد . ( 3 ) . الف ، ب : مىسازد . ( 4 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 1186 . ( 5 ) . ب : بىسبب .