پيشين و دستورگزين ، شهريار روى زمين به آراستن جشن نوروز سلطانى فرمان داده اين بزم خلد قرين در حينى « 1 » كه از طاق و سلطان به كنار آب نيلوفر نقل مكان « 2 » نموده بود اتّفاق افتاد و در آن بزم ارم نگار چون ساغر كام مجلسيان به تخصيص رستم محمد خان خلف ولى محمد خان بن يلتم خان « 3 » كه حاكم او به و شافلان و درجزين بود و به تلثيم عتبهء اقبال و تقبيل آستان جاه و جلال در آن ولا طريق مسارعت پيموده بود به بادهء « 4 » التفات شهريار روزگار سرشار و مجلس منقضى گرديده اوان پژوهش حال و انشراح بال عجزه و رعايا و زيردستان رسيد ، خاقان گردون غلام در صدد نظام و انتظام مهام دولت ابدى اعتصام درآمده ابواب كامبخشى و انعام بر روى كافهء انام از خواص و عوام مفتوح گردانيد و روز به روز اخبار مسرّت آثار از اطراف اقطار به موكب ظفر شعار مىپيوست تا چنانچه گذشت نقش مرام مصلحان خيرانديش به تأسيس مبانى عهد و پيمان درست نشست و چون مصطفى پاشاى وزير اعظم خواندگار بعد از قرار و استقرار امر مصالحه از قريهء ذهاب به جانب ديار روم مرحلهپيما گرديده خبر معاودت وى به درگاه آسمان جاه رسيد ، الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت نيز از محل اقامت به صوب صواب معمورهء جنّت قرين دار السلطنهء قزوين پرچمگشا و مرحلهپيما شده قبهء شادروان عزّ و شأن در ييلاق ميم كلالى كه از ييلاقات معتبر قلمرو علىشكر است آسمانساى گرديد و در آنجا سارو خان طالش كه از سفارت ديار روم معاودت نموده بود به دريافت شرف پاىبوس ، سر « 5 » مفاخرت و مباهات به اوج سماوات رسانيد و از آنجا اعلام جهانگشا به صوب مقصد مرحلهپيما و بعد از قطع مراحل و طىّ منازل ساحت خلد مساحت مصلاى دار السلطنهء قزوين در انتظار سعادت ساعت « 6 » محل نزول موكب ظفر خاصيّت گرديد . و چون سلطان بلاغى در دار السلطنهء مزبور بر سر خوان عاطفت و احسان ميهمان بود مجلس ارم آيين مرتّب فرموده خدمتش را به آن بزم ارم قرين طلب نمودند و بعد از بسط بساط خوشدلى و انبساط و انقضاى آن هنگامهء
هامش
( 1 ) . ب : حين .
( 2 ) . م : مكان روى .
( 3 ) . ب : ولى محمد خان ابن يتم .
( 4 ) . الف ، ب : به باد .
( 5 ) . الف ، ب : كلاه .
( 6 ) . الف ، ب : « ساعت » ندارد .