نفيس به حقيقت شايستگى و لياقت ملازمت آن جماعت رسيده در سلك ملازمان عتبهء اقبال منسلك مىگردانيدند .
و هم در آن اثنا رستم خان سپهسالار كه بعد از وقوع مصالحه روميّه و اطمينان خاطر از آن رهگذر به موجب فرمان لازم الاذعان ملاحظهء عرض عساكر فيروزى مآثر و ايشان را به منازل و اوطان ايشان مرخّص نموده بود به بلندى بخت بلند و راهنمايى طالع ارجمند به درگاه آسمان پيوند رسيده به شرف پاىبوس سرافراز گرديد .
و همچنين در معمورهء جنّت قرين دار السلطنهء قزوين خبر خودكشىهاى قزاق خان ، بيگلربيگى دارالمؤمنين استرآباد به تيغ شورش مزاج و آشفتگى دماغ « 1 » به عرض اقدس رسيده حسين خان بيك ناظر بيوتات به افسر ايالت آن ولايت سربلند گرديد و منصب ارجمند نظارت به محمد على بيك اصفهانى وزير دار السلطنهء مزبور اختصاص پذيرفته ، وزارت اصفهان به ميرزا تقى دولتآبادى مستوفى قورچيان عظام و استيفاى قورچى به تقيا محمدا « 2 » [ 178 ] اردبيلى محرر سركار مذكور كرامت شد و وزارت موقوفات جديدى سركار حضرات مطهرات سدره مرتبات عرش درجات كه به دستور به محمد على بيك مذكور متعلّق بود به مير « 3 » صفى الدين محمد نائينى مفوض و مرجوع گرديد .
ديگر از اخبار وحشت آثار كه در آن ديار به انهاى عرضه داشت فولاد بيك وزير لار به عرض خسرو كامكار رسيد ، قضيهء غريبهء قتل صفى قلى خان قلخانچىاوغلى حاكم هرموز بود كه در اثناى مشغولى به صيد و شكار جمعى از طاغيان طايفهء مارز « 4 » و صحرانشينان نواحى هرموز انتهاز فرصت نموده شكارىوار وى را در ميان گرفته با جمعى از ملازمان به قتل مىرسانند « 5 » و چون اين خبر به عرض خسرو دادگر رسيد فولاد بيك مذكور را به قتل و غارت آن جماعت مأمور و مقرّر گردانيد كه قشون لار و توابع را جمع آورده بر سر ايشان تازد و دست از گريبان جان خرد و كلان و پير و جوان ايشان بر نداشته همگى را در گو نيستى « 6 » و خاك هلاك اندازد و بعد از آنكه
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « دماغ » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : محمد .
( 3 ) . الف ، ب : ميرزا .
( 4 ) . ب : بازر .
( 5 ) . ب : مىرساند .
( 6 ) . الف ، ب : كوه شبى .