مستقل بود و چون از دياربكر حركت كرده به موصل رسيد شهر زور را مقدمه دانسته » .
ذيل عالمآراى عباسى ص 96 « سانحه ديگر در اواخر اين سال جمعى از طبقهء روس و بىدولتان آن طايفه كه هميشه در ساحل درياى خزر گوش بر آوازند كه اگر كشتى تباهى شده در دريا شكسته شود تخته پارههاى آن را با اسبابى كه غرق شده امواج حادثه و طوفانهاى پى در پى به طرفى از سواحل دريا اندازه صاحب شوند و اگر از صاحبان مال كه در كشتى بودهاند كسى به دست ايشان افتد همان لحظه به قتلش پردازند و اموال او را اگر همه رخوت پوشيدنى باشد متصرّف گردند . قريب ششصد هفتصد نفر از ايشان در چند زورق قرار گرفته متفحص كشتى تباهان تجار بودهاند كه در اين اثنا كولاك عظيم شده موج خيز حادثه قريب سيصد نفر آن قوم را با دو سه زورق به طرف بادكوبه شيروان انداخت و مردم آنجا كه از تسلط آن قوم مكرّر ضرر و آسيب يافته اموال به تاراج داده بودند بر سر ايشان هجوم كرده بودند چون بارندگى بسيار شده بود مقدمهء فتح دارالسلام بغداد و عراق عرب شمرده » .
خلد برين ص 114 « ديگر از سوانح اقبال كه در اواخر اين سال خير مآل به وقوع انجاميده خبر سنوح آن به عرض عاكفان سدهء جاه و جلال رسيد ، زوال و استيصال جمعى از بىسروپايان طوايف منحوس روس بود كه خود را قزاق روى دريا ناميده در ساحل بحر خزر ، پيوسته انتظار شكست سفاين تجار و متردّدين مىكشيدند و عادت شوم آن طايفه مىشوم آن بود كه چون خبر شكست كشتى به ايشان مىرسيد حبابآسا زورق جمعيّت در آب افكنده غارتگر تخته پارهها و ساير اسباب آن كشتى مىگرديدند . و در اين سال نيز قرب ششصد هفتصد نفر از آن غارتگران بىسروپا به آرزوى حصول اين متمنّى در زورقها قرار گرفته موجآسا به روى دريا آمده بودند و جوياى كشتىهاى تباه بودند كه ناگاه به سبب وزيدن بادهاى سخت ، دريا طوفانى و كشتىهاى آن
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة مقدمه 30
مساهمون: محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
صمقدمه ٣٠