باروطها نمناك گشته آتش در نگرفت و باد ايشان را به كنار آورد . مسلمانان بادكوبه تيغ انتقام افراخته جميع آن كفره را به درك اسفل فرستادند » .
عباسنامه ص 44 « سلطان حاكم صوفى كه همشيرهزادهء سلطنت پناه رستم خان و به شيوهء كاردانى موصوف است به اتفاق بيگلربيگيان آذربايجان و شيروان و قراباغ و ايروان و جمعى از يوزباشيان و قورچيان و غلامان و تفنگچيان كه منازل ايشان در آذربايجان و شيروان مىباشد به قلع و قمع و قتل و اسر و نهب و غارت كفرهء طاغيهء مزبور كه نافرمانى فرمانرواى ظاهر را علاوهء ناسپاسى و خداناشناسى نموده روانه گردد » .
عباسنامه ص 74 « باقى يوز را كه يكى از امراى معتبر اوزبكيه است برانگيختند كه در حدود تاشكند سر از ربقهء اطاعت كشيده سالك طريق نافرمانى گردد و باقى يوز به موجب توطئه و تمهيد يلنگتوش و ساير امرا عمل نموده ندر محمد خان جنود اوزبك را به سركردگى عبد العزيز خان ولد خود به دفع باقى يوز نامزد نمود » .
گروه مكروه شقاوتپژوه گرفتار چهار موجهء پريشانى گرديده . . . » .
خلد برين ص 392 « سلطان مير صوفى و همشيرهزادهء رستم خان سردار لشكر ظفر شعار ديار آذربايجان و شيروان و قراباغ و ايروان بوده به اتّفاق بيگلربيگيان و امراى ولايات مذكوره و جمعى از يوزباشيان و قورچيان و غلامان و تفنگچيان و ساير ملازمان خاصّهء شريفه كه منازل ايشان در محال مذكوره باشد روانهء گرجستان شده به جوهر تيغ كفرزدا دمار از روزگار كفار اشرار بر آورند » .
خلد برين ص 425 « باقى يوز را كه يكى از امراى صاحب وجود اوزبكيه بود بر آن داشتند كه در حدود تاشكند طبل مخالفت بلندآوازه ساخته سر از ربقهء فرمان بيرون كشد و باقى يوز به صوابديد تمهيد يلنگتوش و ساير امرا عمل نموده خبر مخالفت خود را به ندر محمد خان رسانيد و خان
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة مقدمه 31
مساهمون: محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
صمقدمه ٣١