روى مبارك نيامده به مقتضاى « 1 » « كما تدين تدان » « 2 » ، گرفتار مرضى مهلك و دردى « 3 » بىدرمان شده پهلو بر بستر ناكامى نهاد و از بيم آنكه مبادا به دستور قلعهء ايروان غيرت خسروانه خديو كشورستان در صدد استرداد قلعه بغداد درآمده ابواب آن قلعه را به مفتاح تيغ جهانگشاى بگشايد ، طالب صلح و صلاح و راغب فوز و فلاح گرديده چون خود بنا بر استيلاى آن مرض مهلك ياراى اقامت در دارالسلام بغداد نداشت به مرافقت آن درد بىدرمان ، رايت معاودت به جانب استنبول افراشت و مصطفى پاشاى وزير اعظم را در تأسيس مبانى مصالحه نايب مناب و قائممقام خود انگاشته « 4 » مقرّر داشت كه عنان عزيمت به صوب قزلرباط و بشيوه « 5 » منعطف گردانيده قواعد امر مصالحه را در آنجا استحكام دهد و در اين باب نامهء مودت ختامه به اسلوب مرغوب در قلم آورده مصحوب محمد پاشا كه از اعاظم امراى آنجا بود روانهء درگاه معلّى نمود و پاشاى مشار اليه در حينى كه موكب ظفرنشان شهريار جهان و جهانيان در طاق و سلطان نزول « 6 » اجلال داشت وارد معسكر اقبال گرديده بعد از تقبيل عتبهء عليا و تلثيم درگاه معلّى مكتوب سلطان مراد را به نظر كيميا اثر خاقان والانژاد رسانيد و چون پيوسته مكنون خاطر همايون فرمان فرماى ربع « 7 » مسكون رفاه حال عجزه و رعايا و فراغ بال كافهء برايا بود به مقتضاى صدق مؤدّاى
« الصُّلْحُ خَيْرٌ »
« 8 » ابواب قبول اين متمنّى بر روى محمد پاشا گشوده مومى اليه را مقضى الاوطار روانهء ديار روم فرمود و فرمان لازم الادغان به احضار محمد قلى بيك جغتاى « 9 » جلودارباشى سابق كه در معمورهء جنّت قرين دار السلطنهء قزوين با دعاى دوام دولت ابد قرين خاقان روى زمين همنشين بود به عزّ نفاذ رسيده مقرّر گرديد كه بر جناح استعجال محرم كعبهء اقبال و به رسم سفارت به مرافقت محمد پاشاى
هامش
( 1 ) . الف ، ب : قضاى .
( 2 ) . امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1232 .
( 3 ) . الف ، ب : درد .
( 4 ) . الف ، ب : انگاشت .
( 5 ) . بشيوه : نام يكى از دهستانهاى بخش سر پل ذهاب شهرستان قصر شيرين ( رسالهء سرحديه ، ص 83 ) .
( 6 ) . ب : بزوال .
( 7 ) . الف ، ب : « ربع » ندارد .
( 8 ) . نساء ( 4 ) ، بخشى از آيه 128 .
( 9 ) . ب : چقاى .