رعايت احترام و اعزاز از « 1 » ديگران امتياز داده هريك از ايشان را به طريق ميهمان به منزل يكى از روميان فرستاد و بيكتاش خان بعد از چند روز چشم عبرت بر حال سراپا اختلال خود « 2 » گشوده چون « 3 » ديد دست اميد از حبل المتين دولت پايدار كشيده و از اعلى درجهء جاه و جلال به ادنى مرتبهء رنج و ملال رسيده ، لاجرم با چشم گريان و دل بريان به فكر حال پريشان خود افتاده دل نهاد قصد جان خود گرديد و به خوردن ترياك تيغ هلاك بر خود كشيده از زندان خفت و خوارى « 4 » و مجلس خجالت « 5 » و شرمسارى غلطكارى رهايى گزيد .
القصّه ، بعد از استيلاى سلطان مراد بر دارالسلام بغداد ، روميان زشت بنياد در نهب و تاراج اسباب و اموال بيكتاش خان و ساير امرا و اعيان ، بل عموم سكنه و متوطّنان « 6 » آن ديار و بلاد دست رد بر كم و زياد آنها ننهادند و چون مردم دارالسلام را به ازاى جلادت و جانفشانى وعده به دارالسلام بود آنان كه در پناه دادن امان از شعلهء تيغ طغيان روميان بر كران بودند به آتشى كه ناگاه در انبار باروت قلعه افتاده ابواب تلف بر اكثر اسباب جباخانه و قورخانه گشاد ، آن حركت را به اهل قلعه اسناد نموده دست و تيغ « 7 » بىرحمى به قتل بىگناهان نيز « 8 » گشودند « 9 » ، بالجمله آنچه از آن قوم سراپا عناد به مردم دارالسلام بغداد روى نمود در عهد « 10 » فرعون « 11 » و نمرود و شداد به هيچيك از ديار و بلاد روى ننموده بود ، امّا قتل و غارت آن خطّهء ارمنهاد و ريختن خون ناحق زياد و ارتكاب بعضى از حركتهاى « 12 » ناصواب كه به هنگام استلام « 13 » عتبهء گردون قباب امامين همامين كاظمين - على مشرفيها « 14 » الف الف التحيّة و الثناء - كه از سلطان مراد به شامت سوء [ 167 ] اعتقاد قدم به عرصهء ظهور نهاد بر
هامش
( 1 ) . الف ، ب : بر .
( 2 ) . الف ، ب : « خود » ندارد .
( 3 ) . م : چه .
( 4 ) . الف ، ب : خارى .
( 5 ) . الف ، ب : ذلت .
( 6 ) . ب : متوطّنين .
( 7 ) . الف ، ب : دست تيغ .
( 8 ) . الف ، ب : « بىگناهان نيز » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : گشادند .
( 10 ) . الف ، ب : « بالجمله . . . در عهد » ندارد .
( 11 ) . الف ، ب : كه از فرعون .
( 12 ) . الف ، ب : حركات .
( 13 ) . ب : استيلام .
( 14 ) . الف ، ب : مشرفها .