چهل و پنج هزار گلوله كه وزن هريك بيست و چهار من به وزن تبريز بود بر برج سفيد زده بودند .
القصّه ، در عرض مدّت چهل روز سيبه را به زور سرپنجهء قوى دستى به « 1 » پاى قلعه رسانيده كار را بر غازيان قلعهدار دشوار گردانيدند و مقارن آن ، گرمى بازار نفاق امراى قلعهدار بنا بر ترفع و اقتدار خلف بيك سفرهچىباشى سلسلهجنبان عدم اتّفاق ايشان گرديده « 2 » دست و دلى كه نداشتند « 3 » از كار قلعهدارى كشيدند « 4 » و خبر وحشت « 5 » اثر انحراف مزاج اعتدال سرشت خاقان جهانيان نيز از طاق و سلطان به مردم قلعه رسيده يكباره « 6 » غريق بحر حيرت و اضطراب گرديدند و جانفشانى سياوش بيك غلام صفى قلى خان كه در اوقات محاصرهء حافظ احمد پاشا و خسرو پاشا ، آتش چشم « 7 » روميان را به شعلهء تيغ مردى و مردانگى و جلادت و فرزانگى گرفته در ميان ايشان به قلعهدارى و جانسپارى انگشت نما بود بر سر رخنهاى كه پاى جلادت فشرده به زور پشت كمان روميان را يك سر تير از آن رخنه دور داشت ناگهان به تير « 8 » تقدير به زير « 9 » خاك هلاك افتاده علاوهء اسباب و جهات مذكوره گرديد . و امراى گمراه صلاح روزگار غازيان قلعهدار را در طلب صلح و صلاح ديدند و بيكتاش خان كس به نزد وزير اعظم فرستاده مسئول اهل قلعه را پيغام داد و سلطان مراد اين معنى را كه پيوسته در آرزوى آن بود فوزى عظيم شمرده قبول مصالحه به شرط آن نمود كه بيكتاش خان « 10 » خود به جهت تمهيد قواعد مصالحه از قلعه بيرون آيد « 11 » و آن خون گرفتهء نادان با معدودى چند از ملازمان خود از قلعه بيرون رفته ابواب طعن خلايق و شرمسارى جاويد را بر روى روزگار خود
هامش
( 1 ) . ب : « به » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « قلعهدار . . . گرديده » ندارد . نسخهء ب جمله را كوتاه كرده نوشته : « نفاق امرا سبب گرديده » .
( 3 ) . ب : بداشتند و پا .
( 4 ) . الف ، ب : كشيده .
( 5 ) . ب : دهشت .
( 6 ) . الف ، ب : يكبار .
( 7 ) . ب : خشم .
( 8 ) . الف ، ب : تير تدبير .
( 9 ) . الف ، ب : « زير » ندارد .
( 10 ) . الف ، ب : بيكتاش خان غلام كه .
( 11 ) . ب : آمد .