عرب حاكم دورق به نيابت پدر با سپاه و لشكر آن « 1 » كشور « 2 » و مرتضى قلى بيك توپچىباشى جلو و يوزباشيان ايناللو « 3 » و آجرلو با تابينان و مينباشيان به اتّفاق تفنگچيان بلوك خود به حفظ و حراست قلعهء دارالسلام بغداد مأمور و روان گرديدند . و چون تهيّهء آزوقه و اسباب قلعهدارى از سرب و باروت و شوره و فتيله و روغن و مانند آن و نقل توپهاى رعدآوا از باليمز و بادليج و ضربزن از لوازم خبردارى بود ، بر وجهى شايان تدارك آن نموده ابواب جمعيّت خاطر بر روى غازيان قلعهدار كه زياده بر بيست هزار نفر به شمار مىآمد گشودند و بعد از چند روز اعلام گيتىفروز « 4 » به عزم يورش دارالسلام بغداد پرچمگشاى گرديده چتر « 5 » همايون فال خسرو بلنداقبال از دار السلطنهء اصفهان به جانب مقصد روان شد و گوشمال روسياهان هندوستان از اين راه در گرو وقت مانده موكب ظفرنشان از راه النگ كهيز بروجرد و سيلاخور « 6 » و نهاوند مرحلهپيماى « 7 » بود تا در كنگاور « 8 » نزول « 9 » اجلال روى نمود و رستم خان و ساير امراى آذربايجان به موكب معلّى پيوسته بعد از ادراك شرف پاىبوس هريك قشون خود را از نظر آفتاب اثر گذرانيده مقدمهء جنود فتح و ظفر گرديدند .
و هم در آنجا به بلدى راى رزين و فكر دوربين پردگيان استار سلطنت به صوب دار السلطنهء قزوين هودجآراى و محملنشين گرديده رخت اقامت به آن خطّهء خلد قرين كشيدند .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « آن » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « كشور » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : انبارلو .
( 4 ) . ب : فيروز .
( 5 ) . الف ، ب : خبر .
( 6 ) . ب : سيلابخور . سيلاخور : ناحيهاى است در شهرستان بروجرد مشتمل بر دو بخش سيلاخور سفلى و سيلاخور عليا . آبادىهاى چالانچولان و خايان جزو سيلاخور سفلى و آبادى اشترنيان ، مركز سيلاخور عليا بود . ( دايرةالمعارف فارسى )
( 7 ) . الف ، ب : پيما .
( 8 ) . كنگاور واقع در استان كرمانشاهان در صد كيلومترى كرمانشاه و بر سر راه همدان به كرمانشاه است . كوه كمرزرد در شمال اين شهر قرار دارد . كنگاور از آبادىهاى بسيار قديمى است كه با نامهاى كينكيور و كنگوبار نيز خوانده مىشود . راه قديم بين النهرين به ايران از آن مىگذشته است . ( دايرةالمعارف فارسى )
( 9 ) . ب : به زوال .