تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
قوللرآقاسى به مسامع جلال خاقان بلنداقبال پيوست نايرهء خشم و غضب قيامت لهب زبانه به كرهء اثير رسانيده تواچيان سپاه ظفر پناه را به احضار عساكر ظفر « 1 » مآثر [ 163 ] و محراب سلطان را به حكومت و حفظ و حراست قلعه بست و كرشك مأمور و روان نمود و چون در كارخانهء تقدير جبر اين « 2 » نقصان و تسخير آن ملك دلپذير به تيغ كشورگير خاقان خلد سرير و شهريار بىشبه و نظير ، آنكه پيوسته آفتاب فتح و ظفر در سايهء رايت نصرت‌آيتش تابان و غبار رهگذار سمند صبارفتار عزم خسروانه‌اش جواهر سرمهء چشم جهانيان بود ، اعنى خاقان خلد آشيان « 3 » و صاحبقران كشورستان - أسكنه اللّه بحبوحة « 4 » الجنان - حواله بود بنا بر سببى چند كه از سياق كلام آينده به وضوح مىپيوندد ، صورت فتح در آيينهء جمعيّت جنود مسعود روى ننمود . و قوللرآقاسى از راه ضرورت متوجّه درگاه خلايق پناه گرديده سعيد خان رايت اقتدار در حفظ و حراست دار القرار قندهار به چرخ دوّار رسانيد و بعد از ضبط و محافظت آن ديار به عزم استرداد قلعهء بست و ساير قلاع متعلّقه به آن ولايت حركت كرده نخست به محاصرهء بست پرداخت و محراب سلطان با آنكه در امر قلعه‌دارى لوازم اهتمام و جان سپارى به تقديم رسانيد ، امّا چون از ورود مدد و كمك بنا بر موانع زياد كه يكى از آن آمدن « 5 » سلطان مراد بر سر قلعهء دارالسلام بغداد بود ، كارى نساخت و بعد از امتداد ايّام محاصرهء قلعه را به سعيد خان داده خود روى عزيمت به درگاه فلك پيشگاه نهاد . ديگر از سوانح حيرت‌افزاى اين سال ، سانحهء لشكر كشيدن سلطان مراد به تسخير دارالسلام بغداد است . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، بعد از استرداد قلعهء مباركه ايروان ، چنانچه ايمايى به آن شد ، سلطان مراد در صدد جبر آن « 6 » نقصان و در فكر تلافى و تدارك آن فتح نمايان مىبود . تا « 7 » آنكه در اين ايّام به قصد انتقام از عساكر ظفر فرجام
هامش
( 1 ) . الف ، ب : نصرت . ( 2 ) . ب : حيران . ( 3 ) . ب : آستان . ( 4 ) . الف ، ب : بحبوته . ( 5 ) . ب : آمدن كه . ( 6 ) . ب : جبران . ( 7 ) . ب : با .
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 265 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى