به جايى رسيد كه اين سخنان بىاصل متاع روى دست آمد و رفت قوافل قندهار گرديده و بيم « 1 » و هراس آن قدر نعمت [ 161 ] ناشناس را « 2 » به اعلى مدارج افزونى رسانيد و از راه صيانت مال و جان بيراهه روى و بلندپروازى پيش گرفته نخست حصارى استوار بر فراز « 3 » كوه لكى كه قلعهء قندهار را از يك طرف بر كنار دارد كشيده آن كوه گردون شكوه را به قلعه متّصل و يكى از حصارهاى قندهار گردانيد . و همچنين پريشانى عقد جمعيّت شير خان افغان كه حسب الفرمان و الا در بعضى از ولايات آنجا فرمانروا بود و فرا روى به صوب ديار هندوستان ، چنانچه ايمايى به آن شد ، از كارهاى ناهنجار وى به شمار آمده با آنكه صورت وقوع هريك از آنها را معروض عتبهء و الا و درگاه معلّى گردانيده اسناد تقصيرى كه عاقبت از وى به صدور پيوست به شير خان نسبت داده بود بر حزم و احتياط كاركنان دولت ابدنشان فرمود و مصلحت وقت اقتضاى آن نمود كه آن روسياه را به درگاه خلايق پناه طلب داشته ، سود « 4 » و نقصان اطاعت و عصيان وى را به كفهء ميزان امتحان بپيمايند ، لاجرم فرمان لازم الاحترام به تأكيد تمام به نام آن نمكبهحرام عزّ صدور يافت كه بعد از ورود سياوش بيك قوللرآقاسى به آن ديار ، قندهار را به وى سپرده مستمال و اميدوار متوجّه دربار سپهرمدار گردد كه بنا بر اشتهار خبر آمدن خواندگار بر سر دارالسلام بغداد بودن « 5 » آن فدوى جان نثار در آستان اقبال آشيان در كار است و رقم ديگر به اسم قوللرآقاسى به عزّ نفاذ رسيد كه روانهء دار القرار قندهار شده على مردان خان را مستمال و اميدوار روانهء درگاه جهانپناه نمايد و بعد از رسيدن رقم مرحمت شيم به آن آوارهء وادى ترس و بيم جرأت اطاعت فرمان ننموده عرض نمود كه چون قبض و بسط امور جمهور و حل و عقد مهام نزديك و دور در كف كفايت و كاردانى دشمن جانى اين سرگردان تيه مخالفت و نافرمانى ، يعنى ميرزا تقى اعتماد الدولة است عداوت ديرين وى سنگ راه اين غلام به درگاه آسمان جاه گرديده از بيم جان به آستان گردونشأن نمىتواند رسيد و اگر مقصود وى از احضار اين فدوى
هامش
( 1 ) . ب : نيم .
( 2 ) . الف ، ب : « را » ندارد .
( 3 ) . ب : قرار .
( 4 ) . الف ، ب : شود .
( 5 ) . الف ، ب : وجود .