مكتوب على مردان خان بيگلربيگى دار القرار قندهار كه به سياوش بيك قوللرآقاسى و سردار خراسان در قلم آورده خدمتش مكتوب مذكور را به جنس به پايهء سرير و الا فرستاده بود ، به وضوح پيوست كه خان مشار اليه از ورود سردار مذكور توهّم و خوف زياد به خود راه داده بيم آن دارد كه از اين رهگذر انديشهء ديگر به خاطر آورده به نيل عصيان و طغيان روسياه شود . خاقان بندهپرور ، جلال بيك و نظر بيك و ملك بيك زيك ملازمان وى را كه در درگاه معلّى بودند به خلاع فاخره سرافراز و مرخّص فرمود و به صدور رقم مرحمت شيم غبار آن توهّم بى جا را از آيينهء خاطر وى زدود .
و از سوانح عدالت مآل اين سال فرخفال ، سرخرويى تيغ سياست به خون برادر مراد خان « 1 » بيك سياه « 2 » منصور و ولد عباس على سلطان بود كه به فرمان قهرمان قهر به خونخواهى سلطان حسين سلطان سياه « 3 » منصور روى نمود .
و هم در اين سال ارتحال سيّد دراج كه از اعاظم سادات عالىدرجات حايريه « 4 » - على ساكنيها « 5 » الف الف تحيّه - بود روى نموده خبر وقوع آن به درگاه جهانپناه رسيد و در اواخر اين سال فرخفال خبر قرب ورود ميرحسينى « 6 » ايلچى ديار هندوستان از راه دار القرار قندهار به پايهء سرير سلطنت مصير « 7 » رسيده ابو الفتح بيك جبادارباشى و جمعى از يوزباشيان را به استقبال وى مأمور و مقرّر فرمودند كه خدمتش را بر سر خوان عطوفت و احسان ميهمان داشته باشند تا در جشن نوروز سلطان به سعادت سجده و كرنش و مجالست مجلس ارمنشان استسعاد يافته به لوازم امر سفارت و تبليغ رسالت قيام و اقدام « 8 » نمايد .
هامش
( 1 ) . ب : مردانخان .
( 2 ) . ب : سپاه .
( 3 ) . ب : سپاه .
( 4 ) . الف ، ب : جابريه .
( 5 ) . ب : ساكنها .
( 6 ) . الف ، ب : حسين .
( 7 ) . الف ، ب : « مصير » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : « و اقدام » ندارد .