گفتار در آغاز اهتزاز بهار سال مسرّت مآل پارسئيل تركى مطابق سنهء هزار و چهل و هفت هجرى « 1 » و سوانح حيرتافزا « 2 » كه در اثناى آن سال اتّفاق افتاد « 3 »
چون وقت آن رسيد كه به تردستى سقّاى ابر آذارى و پايمردى فرّاش باد بهارى گرد و غبار آفت خزان و خس و خار شدّت زمستان از صحن گلستان دورى گزيده نمونهء باغ جنان و رشك روضهء رضوان گردد ، خسرو سيّارگان از زمستان خانهء حوت بعد از انقضاى دو ساعت و بيست و سه دقيقه از شب يكشنبه پنجم شهر ذىقعدة الحرام سال مذكور به نزهت سراى حمل ، نقل مكان نموده ابواب آراستن جشن نوروزى بر روى بزمآرايان مجالس ارمنشان گشود و به دستور مقرّر و آيين پيشين اين جشن ارم قرين در تالار طويله انعقاد پذيرفته اورنگ سلطنت روى زمين به جلوس همايون صدرنشين آن [ 160 ] بزم خلدآيين گرديد و ميرحسينى « 4 » ايلچى جديد هندوستان و ايلچى فرنگ با ساير ميهمانان و امرا و اركان دولت و اعيان حضرت به عزّ بساط بوس و شرف مجالست سرافراز گرديده ايلچى مذكور يك قبضه شمشير و يك عدد كمر مرصّع و قدرى عطر جهانگيرى و بعضى تحف و هدايا كه به رسم ارمغان همراه آورده بود از نظر اشراق اثر گذرانيد و بعد از چند گاه كه پيوسته مشمول عواطف بىكران و بر سر خوان عاطفت « 5 » و احسان مهمان موايد الوان بود به خلاع فاخره و انعامات و تشريفات « 6 » باهره سربلند و مرخّص و روانهء ديار خود گرديد .
امّا سوانح تعجّبافزا كه در اين سال به وقوع انجاميده ملالافزاى خاطر اولياى دولت بىزوال گرديد ، نخست روى گردان شدن على مردان خان تبهكار ، اميرالامراى دار القرار قندهار بود كه به مقتضاى قضا و شامت قوت وهمى آن روسياه گريزپا روى نمود .
هامش
( 1 ) . ب : « هجرى » ندارد .
( 2 ) . ب : حسرتافزا .
( 3 ) . الف ، ب : افتاده است .
( 4 ) . الف ، ب : حسين .
( 5 ) . ب : عواطف .
( 6 ) . الف ، ب : « و تشريفات » ندارد .