خلاصهء اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، آن مغرور بدفعال در ايّامى كه از جامه خانهء افضال اين « 1 » والادودمان افسر ايالت آن ولايت بر سر داشت و از مداخل آن ديار كه هرساله شمار آن به مبلغ پنجاه هزار تومان مىرسيد گنجهاى روان از سيم و زر بىكران و لآلى و جواهر الوان و ساير اسباب و اجناس گرانبها بر سر يكديگر مىگذاشت ثروت و سامان را به جايى رسانيد كه كار را از قارون گذرانيد و به گمان آنكه به آن ثروت و سامان ، عمر ابد و بقاى مخلّد مىتوان خريد بر سر هر حبّه از آن گنج چون برگ بيد مىلرزيد و حفظ و حراست آن را چون صيانت نقد روان بر خود لازم مىشمرد و تا ميرزا طالب خان به وزارت ديوان اعلى سربلند بود از راه روابط قرابت سببى و صداقت مكتسبى كه در ميان ايشان مفتوح بود به خاطر جمع و اطمينان تمام در حفظ و حراست آن طريق اهتمام مىپيمود و بعد از واقعهء ميرزا طالب خان كه ميرزا تقى بر سرير وزارت نشست ، چون در ضبط و محافظت مال ديوان به جان و جنان سعى و اهتمام مىنمود و از وجوه پنجاه يك دار القرار قندهار « 2 » مبلغهاى خطير متوجّه على مردان خان بود به توهّم آنكه مبادا از اين رهگذر غبار « 3 » انكسارى « 4 » بر آن مال بىشمار نشيند ابواب بغى و طغيان و مخالفت و عصيان بر روى روزگار خود گشوده با خود قرار به آن داده بود كه اگر ميرزا تقى در صدد تضييع جاه و جلال وى درآيد « 5 » او نيز دار القرار قندهار را به كاركنان دولت شاه جهان فرمان فرماى مملكت هندوستان واگذاشته « 6 » خود طريق روسياهى به آن ديار پيمايد و در مدّتى كه ميرزا تقى پرده از رخ كار وى بر نگرفته بود به مقتضاى « الخائن خائف » « 7 » ، دار القرار قندهار چون خار بر سر آتش جاى داشت و هر آواز پايى را دست گريبانگيرى مىپنداشت ، تا در اين سال به تقريب عرض ميرزا تقى فىالجمله صورت حال وى به مسامع جلال پيوسته كارى به دست سخنسازان بيهدهكار افتاد و داستانها بر اين ماجرا افزوده نقل مجالس خواص و عوام نمودند و رفته رفته كار
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « اين » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « قندهار » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : غبارى .
( 4 ) . الف ، ب : « انكسارى » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : برآيد .
( 6 ) . م : پيموده .
( 7 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 244 .