بدايعنگارى « 1 » نقش غريبى از آيين و چراغان قيصريّه و چهار بازار و خانات واقعه در اطراف ميدان نقش جهان بر پرنيان ظهور كشيده قلعهها « 2 » از چوب و تخته مشحون به انواع فنون آتشبازى در ميان « 3 » ميدان مرتّب و مهيّا گردانيده بود و مردم دار السلطنهء اصفهان كه به جان و جنان چشم به راه ورود شهريار كامكار بودند ، چون مژدهء طلوع ماهچهء الويه « 4 » اقبال را از افق باغ خلدآساى عباسآباد كه به هزار جريب اشتهار دارد شنيده بودند از طرف خيابان چهار باغ طريق استقبال مىپيمودند . در آن روز فيروز نخست آن باغ ارم قرين به ورود شهريار روى زمين غيرت خلد برين و رشك نگارخانهء چين گرديد و صفدر خان كه سايه مثال دنبالهرو آفتاب جاه و جلال بود گاه از سير آن گلستان گلهاى خوشدلى مىچيد و گاه بر سر خوان نوازش و احسان كامياب موايد الوان مىگرديد و چون وقت آن رسيد كه به ساعت سعد و طالع مسعود آفتاب اوج شاهى به صوب « 5 » بيت الشرف خود راهى گردد ، از جوش و خروش خلايق كه طريق استقبال پيموده از خيابان در باغ تا دروازه دولت كه قرب يك فرسنگ راه است در هر گل زمين گلستانى از مجالس رنگين ترتيب داده بودند ، گوش گردون كر شد و از كثرت سوار و پياده كه چشم تماشا به شعشعهء طلعت آن مهر جهانآرا گشاده بودند در شش جهت كار بر تردّد نفس دشوار گرديد و چون چشم آرزوى خلايق به تماشاى غبار رهگذر سمند صبارفتار خسرو كامكار چهار شد ، بنا بر آنكه حسب الفرمان قضا جريان به سركارى حاجى بيگ جبادارباشى برادر عرب خان بيگلربيگى مملكت شيروان ، از توپهاى آتش فشان كوههاى گران به ساحل درياى روان زايندهرود و اطراف خيابان باغات ارم نمود چهارباغ نقل مكان نموده لبريز شور رستاخيز بود ، چون چشم چشمهاى پل شاهى به توتياى تماشاى مرور كوكبهء شاهنشاهى روشن گرديده به اشارهء و الا وقت افكندن آن اژدرهاى آتشفشان و شنليك تفنگچيان رسيد ، بنا بر آنكه [ 152 ] به حكم نادرهكارى حاجى بيك سركار قبل از رسيدن فرمان لازم الاذعان ، توپها « 6 » را به فرياد و فغان
هامش
( 1 ) . ب : نگارش .
( 2 ) . الف ، ب : تعبيهها .
( 3 ) . الف ، ب : « ميان » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : رايت .
( 5 ) . الف ، ب : « صوب » ندارد .
( 6 ) . ب : توپهاى .