تافت و قبل از توجّه رايات آفتاب اشراق به جانب عراق ، نخست ايلچيان والى داديان و كوريال و فرستادهء وزير اعظم خواندگار را كه از راه قرار داد صلح و صلاح به درگاه آسمان جاه آمده بود مشمول عواطف و انعام و رخصت انصراف به صوب ديار خود كرامت فرمود و محمود آقاى بلوكباشى قارص نيز كه از جمله اسراى قلعهء ايروان [ . . . ] « 1 » بود به مرافقت فرستادهء وزير اعظم مذكور طريق رستگارى و نجات پيموده و همچنين سرخاى خان شمخال ولد كراى خان به خلاع فاخره و انعامات باهره سرافرازى يافته مرخّص و روانهء ديار خود گرديد . و مقصود سلطان خلفا به سفارت و ايلچىگرى ديار روم موسوم و به تهيهء و تدارك سفر آن مرز و بوم مشغول شد و بنا بر آنكه در ايّام اقامت دار الارشاد سير و شكار ييلاق سولان « 2 » كه از ييلاقات مشهوره جهان و تا خطّهء خلدنشان اردبيل سه فرسنگ راه است اتّفاق نيفتاده بود شاهباز عزم خسروانه به سير و شكار آنجا بال پرواز گشوده بعد از دو روز « 3 » طريق معاودت به صوب دار الارشاد پيمود و چون رايت آفتاب اشراق به صوب عراق [ 150 ] پرچمگشا و مرحلهپيما مىگرديد « 4 » ادراك سعادت زيارت بزرگوار جليل سلطان « 5 » سيّد جبرئيل - طاب ثراه - عنان اشهب برق جولان را به موضع كلخوران كشيده بعد از دريافت سعادت آن موهبت در روز سهشنبه پانزدهم شهر ربيع الثانى اعلام جهانگشا و رايات ظفر لوا به صوب عراق و اصفهان مرحلهپيما گرديد « 6 » . چون ماهچهء رايت ظفر « 7 » آيت پرتو وصول بر ساحت سلطانيه افكند و مبشر « 8 » اقبال ابد پيوند خبر فتح امراى اخلاصمند را ، چنانچه گذشت ، به پايهء سرير سپهر مانند رسانيد به هبوب نسيم اين بشارت گلهاى رنگارنگ شكفتگى و مسرّت در گلزار هميشه بهار خاطر آفتاب انوار شكفتن آغاز نهاده ، ابراهيم سلطان خلف خلف بيك سفرهچىباشى را به جهت سركارى سامان
هامش
( 1 ) . م : چند كلمه محو ؛ الف ، ب : افتادگى دارد .
( 2 ) . الف ، ب : سوالان .
( 3 ) . الف ، ب : بعد از ورود .
( 4 ) . ب : مىگردند .
( 5 ) . ب : « سلطان » ندارد .
( 6 ) . تاريخ صفويان ، ص 92 : « از راه سلطانيه و ابهر و قم و كاشان متوجّه اصفهان شدند » .
( 7 ) . الف ، ب : نصرت .
( 8 ) . ب : مشير .