درآورده بودند به هنگام آنكه شهريار جهان به اتّفاق صفدر خان در سر پلى « 1 » عنان كشيده از ساقيان پرى رخسار جام شراب خوشگوار طلبيد و تا باعث گرمى هنگامهء عيش و نشاط خسروانه گردد توپچيان را به افكندن توپها مأمور گردانيد و چون صدايى از توپها « 2 » برنيامد و سبب آن به عرض همايون خاقان ربع مسكون رسيد بعد از نزول اجلال در دولت سراى اقبال قهرمان قهر به تأديب و تنبيه حاجى بيك مذكور مأمور گرديده چوب كارى شديد « 3 » نسبت به وى « 4 » به وقوع انجاميد و روز ديگر كه خبر اغما و بىهوشى وى به سبب آن ضرب شديد ، به عرض خسرو دادگستر رسيد اطبا و جراحان را به معالجه و مداواى وى مأمور گردانيد ، امّا به مقتضاى
« لِكُلِّ
« 5 »
أَجَلٍ كِتابٌ »
« 6 » چون وقت رحيل وى رسيده بود معالجه و مداوا سودى نداده طريق سفر ناگزير پيمود و مراحم بىكران و عواطف بىپايان ابو الفتح بيك را كه از جمله اقوام و اقارب او بود قائممقام وى و به منصب جبادارباشىگرى سرافراز فرمود . و چون وقت آن رسيد كه چراغ جشن آيين و چراغان قيصريّه و چهار بازار به پرتو توجّه آن مهر درخشان فروزان گردد ، در شبى كه ليلة القدر خوشدلى زمانه و زمانيان بود پياده به سير و تماشاى آن جشن ارمنشان توجّه فرمود و صفدر خان و ساير ايلچيان و ميهمانان با امرا و اركان دولت ابدنشان سايه مثال پيروى آن آفتاب اوج اقبال اختيار نموده كامياب عيش و نشاط بودند و وزير و كلانتر « 7 » دار السلطنهء اصفهان و جمعى كه در ميان امثال و اقران نام و نشانى داشتند هريك مجالس « 8 » جداگانه به هم چشمى يكديگر مرتّب داشته بودند كه چون نوبت سير و تماشاى آن سرور به مجالس ايشان رسد فرق امتياز خود را به تقريب دريافت شرف پاىبوس به آسمان رسانند .
القصّه ، بعد از انقضاى آن شب قدر كامبخشى و كاميابى هنگامهء سير آتشبازى گرم گرديده بعد از چند روز ، شب هنگامى در عمارت سردر عالىقاپو « 9 » مجلسى « 10 »
هامش
( 1 ) . الف ، ب : پل .
( 2 ) . الف ، ب : توپهاى .
( 3 ) . الف ، ب : شايسته .
( 4 ) . الف ، ب : او .
( 5 ) . الف ، ب : و لكل .
( 6 ) . رعد ( 13 ) آيه 38 .
( 7 ) . الف ، ب : وزير كلانتر .
( 8 ) . الف ، ب : مجالسى .
( 9 ) . هر سه نسخه : علىقاپو .
( 10 ) . ب : مجلس .