سازند . و چون امراى عالىشأن با لشكر « 1 » ظفرنشان به يكديگر پيوسته به دست جرأت ، كمر به دفع مخالفان بستند « 2 » ، به انهاى منهيان به وضوح پيوست « 3 » كه سپاه مخالف كه شمار ايشان به دوازده هزار سوار جرار نيزهگذار مىرسد از دربند چقان عبور نموده در حوالى آن بار اقامت گشودهاند و امراى نامدار به اتّفاق عساكر فيروزى شعار ، كمر سربازى و جانفشانى به دفع آن طايفهء كمفرصت بسته مانند سيل بهار كه از دامن كهسار انحدار يابد به معركهء كارزار و ميدان گيرودار پيوستند و بعد از تسويهء صفوف و تعبيهء لشكر ، تيغ ظفر پيكر از نيام كشيده متوجّه معركهء « 4 » ميدان و با مخالفان دست و گريبان گرديدند . تيغ يمانى آغاز سر افشانى كرده آسياى حرب به خون دلاوران گردان شد و شعلهء دار و گير سر به كرهء اثير كشيده سر سروران « 5 » در زير دست و پاى مركبان ، مثال چوگان « 6 » غلتان گرديد و آن دو سپاه كينه خواه از صباح تا رواح خون يكديگر را مباح شمرده ، داد خصمافكنى و جگر دارى مىدادند تا از مهب عنايت بىغايت با وجود قلت عدد و عدت نسيم فتح و نصرت بر پرچم رايت جنود ظفر خاصيّت وزيده رايت عناد و استكبار مخالفان نگونسار گرديد و كوچك احمد پاشا « 7 » و محمد پاشا « 8 » بيگلربيگى موصل به قتل رسيده قوللرآقاسى شام « 9 » و سيواس « 10 » به كمند اقتدار عساكر ظفر شعار گرفتار گرديدند و خان احمد خان اردلان به مصدوقه :
بيت
گريزى به هنگام و سر « 11 » بر به جاى * به از پهلوانى و سر زير پاى
عار فرار « 12 » را به « 13 » خود همواره ساخته به مرافقت آن لشكر بىشمار مركب گريز به وادى ادبار تاخت و غازيان جان فشان با چنگ و چنگال خون فشان مركب
هامش
( 1 ) . الف ، ب : لشكرى .
( 2 ) . الف ، ب : بستند و .
( 3 ) . ب : پيوسته .
( 4 ) . الف ، ب : « معركه » ندارد .
( 5 ) . ب : سرداران .
( 6 ) . م : چوگان مثال مركبان .
( 7 ) . الف ، ب : پاشاى .
( 8 ) . الف ، ب : « محمد پاشا » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : « شام » ندارد .
( 10 ) . الف ، ب : سواس .
( 11 ) . الف ، ب : بهنگام سر .
( 12 ) . ب : فراز .
( 13 ) . الف ، ب : بر .