گيتىستان فردوسمكان بر آيينهء ضمير خورشيد نظير عكسپذير شده بود ، حسام سلطان خلف مشار اليه را به تاج با « 1 » ابتهاج حكومت قزلآغاج سرافراز فرمود و منصب والاى خلفايى كه به خليفه رضايى اختصاص داشت چون او نيز قدم به شاهراه عدم گذاشته بود مقصود سلطان را به رتبهء خلفايى سرافراز فرمود .
و هم در اين سال سرخاى خان شمخال ولد كراى خان كه ملتزم ركاب اقبال بود منظور نظر عواطف و احسان و مشمول مراحم بىكران و به حكومت ولايت داغستان محسود امثال و اقران گرديد . و همچنين حكومت الكاى مانه « 2 » به اسماعيل سلطان و ايالت دارالمؤمنين استرآباد كه به خسرو خان غلام خاصّهء شريفه متعلّق بود به قزاق خان بيگلربيگى سابق مملكت شيروان و حكومت قبه و قلهان « 3 » كه به سليمان « 4 » سلطان قوشچى « 5 » مرجوع بود ، بنا بر آنكه دست اقتدارش به دامن ضبط و نسق آن ديار نمىرسيد به عاشور خان ولد سيّدم سلطان متعلّق گرديد .
گفتار در عطف عنان سمند صبارفتار شهريار روزگار به صوب مستقر سرير سلطنت پايدار و بواعث آن و بيان بعضى از قضايا « 6 » كه وقوع آن در دار الارشاد اردبيل اتّفاق افتاد « 7 »
چون خاطر اقدس مناظر از جانب قلعهء ايروان و ضبط و نسق محال آذربايجان فراغت يافت ، خاقان گردون جناب بنا بر بعضى اسباب كه يكى از آن جمله التهاب نايرهء و با و طاعون در دار الارشاد اردبيل و ديگرى قرب ورود صفدر خان ايلچى پادشاه والاجاه هندوستان بود ، عنان عزيمت به صوب صواب « 8 » عراق و اصفهان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « با » ندارد .
( 2 ) . مانه : نام محلى است در خراسان كه در ميان مغرب و شمال بجنورد واقع است و از سه دهستان به نامهاى جيرگلان ، سملقان و مانه تشكيل مىشود . ( لغتنامه )
( 3 ) . الف ، ب : قلهاى .
( 4 ) . الف ، ب : سلمان .
( 5 ) . ب : قوچى .
( 6 ) . ب : قضاياى .
( 7 ) . الف ، ب : افتاده است .
( 8 ) . الف ، ب : باصواب .