جلادت به تعاقب فراريان گرم جولان ساخته به زور سر پنجهء خصمافكنى و نيروى بازوى دشمن شكنى سنگ تفرقه در شيشه خانهء جمعيّت ايشان انداختند و كار به جايى رسيد كه از هزار يكى و از بسيار « 1 » اندكى رخت هستى از آن درياى حادثات به ساحل نجات نتوانستند كشيد « 2 » و بعد از اعلاى « 3 » اعلام فتح و ظفر كه جنود فيروزى اثر « 4 » با غنايم بىكران عنان عزيمت به صوب مراجعت انعطاف دادند امراى عالىشأن به جهت انهاى اين فتح نمايان ، جان ولى بيك يوزباشى و حسين خان گودرزى غلام خاصّهء شريفه را به آستان گردونشأن فرستادند و فرستادگان در حينى كه [ . . . ] « 5 » موكب ظفرنشان عازم دار السلطنهء اصفهان و شادروان عزّ و شأن سلطان سلاطيننشان در سلطانيه همدوش فرقدان بود به درگاه آسمان جاه رسيده عرضه داشت قوللرآقاسى را كه مشعر بر وقوع آن فتح نامدار بود به نظر كيميا اثر رسانيدند و به ازاى اين فتح نمايان ، امراى مذكوره به اصدار ارقام عاطفت و اعطاى خلاع فاخره سرافراز و ساير لشكريان به مراحم بىكران اميدوار گرديدند .
و هم در آن اوقات چون بعضى از امراى ممالك محروسه نقد حيات را نثار رهگذار شهريار كامكار كرده بودند جمعى ديگر را كه منظور نظر تربيت و عنايت بودند به افسر ايالت و حكومت سر بلند فرمود و از جمله ايشان يكى كلبعلى بيك قاجار بود كه به منصب والاى دواتدارى سرافرازى داشت [ 149 ] چون خطّهء خلد بنياد دار الارشاد نمونهء
« إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ »
« 6 » بود ايالت آن ولايت را به انضمام حكومت كنكركنان « 7 » و داروغگى مغان به وى كرامت فرمود و همچنين چون آردوغدى « 8 » خان حاكم فراه به راه عدم رفته بود خاندانقلى خان « 9 » افشار را به افسر ايالت آن ولايت سربلند نمود . و چون حسن خدمات شايسته و جانفشانىهاى بايسته ذو الفقار خان قرامانلو در عهد خجسته و زمان فرخندهء خاقان
هامش
( 1 ) . ب : سپاه .
( 2 ) . ب : كشند .
( 3 ) . الف ، ب : « اعلاى » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : مآثر .
( 5 ) . م . چند كلمه محو ، الف ، ب : افتادگى دارد .
( 6 ) . سورهء فجر ( 89 ) ، آيه 7 و 8 .
( 7 ) . الف ، ب : لنكركنان .
( 8 ) . الف ، ب : آىدوغدى .
( 9 ) . الف ، ب : « خان » ندارد .