نموده ، رسد به رعايا « 1 » و زيردستان كه مستحقان ايثار نقود عفو و احسانند نرسانند « 2 » .
و در خلال اين احوال چون به عرض خسرو بلنداقبال رسيد كه سلطان مراد خواندگار روم به عزم استرداد قلعهء ايروان رخت شور و شرّ به آن كشور خواهد كشيد از راه رعايت حزم و احتياط ، عباس قلى بيك مينباشى لاخى « 3 » به اتّفاق پانصد هزار نفر از تفنگچيان بلوك « 4 » خود به حفظ و حراست قلعهء مذكور مأمور و روان گرديد .
و همچنين چون به عرض خسرو روى زمين رسيد كه خان احمد خان اردلان بيگلربيگى كردستان كه شرح پريشانى دماغ وى مكرّر در اين روزنامچه فتح و ظفر سبق ذكر يافته در اين ولا نيز به آن درد بىدوا مبتلا و از راه توهّم بى جا سالك طريق مخالفت و نافرمانى گرديده به ناخن سوداى محال سر زياد سرى مىخارد و به منسوبان دولت آل عثمان توسّل جسته كس به طلب اعانت و امداد نزد احمد پاشاى مشهور به كوچك احمد فرستاده و آن كمفرصت نيز با لشكرى گران و حشرى « 5 » بىپايان ابواب استمداد بر روى ملاقات وى گشاده ؛ بنا بر اين به صوابديد راى رزين و فكر دوربين ايالت ولايت كردستان به سليمان خان و حكومت قلعهء اورمان به عباس قلى سلطان كرامت شده مقرّر گرديد كه به اتّفاق يكهتاز عرصهء آفاق على بالى بيك زنگنه ميرآخورباشى و سيصد نفر از تفنگچيان از راه حسنآباد روى جلادت به حفظ و حراست كردستان نهاده ابواب امنيّت و اطمينان « 6 » بر روى آن ولايت گشايند و بر اثر وى لشكرى سراپا دل و جگر به سركردگى سياوش بيك قوللرآقاسى و شاهوردى خان بيگلربيگى لرستان و آقا خان مقدّم و مرافقت على بيك زلم ملازم خان احمد خان كه به بلدى بخت بلند و راهنمايى طالع ارجمند ، پيوند ملازمت وى را گسسته به آستان گردون « 7 » شأن پيوسته بود « 8 » به دفع و رفع آن گريزپاى زيادهسر مأمور و مقرّر گرديد كه چون آتش سوزان سر راه [ 148 ] بر آن سپاه گمراه گرفته به شعلهء تيغ درخشان « 9 » و سنان جانستان خرمن جمعيّت ايشان را پريشان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : بر رعاياى .
( 2 ) . ب : برسانند .
( 3 ) . الف ، ب : لارى .
( 4 ) . ب : ملوك .
( 5 ) . ب : حشر .
( 6 ) . ب : اطمينانان .
( 7 ) . الف ، ب : آسمان .
( 8 ) . الف ، ب : بودند .
( 9 ) . الف ، ب : « درخشان » ندارد .