طاعون كه شرح شيوع و شدّت آن از حوصلهء تقرير و بيان بيرون است طريق عدم پيموده و مىپيمايند ، لاجرم به فرمان خاقان محترم و پادشاه محتشم ، سياوش بيك قوللرآقاسى سر كرده و سردار لشكر ظفر شعار آن ديار گرديده رخت اقامت به آن ولايت كشيد كه بعد از جمع آمدن آن جماعت به حفظ و حراست قيام و امداد و معاونت بيگلربيگى دارالسلام تواند نمود . و چون در قصبهء اهر دريافت سعادت زيارت قطب السالكين شيخ شهاب الدين اهرى پيشنهاد خاطر انور بود ابواب حصول اين متمنّى بر روى ضمير قدسى تخمير گشوده بعد از ادراك آن موهبت ، عنان عزيمت به صوب دار الارشاد اردبيل معطوف فرمود و به بلدى قايد تأييد چون نوبت سير ابرش پريوش به ظاهر دار الارشاد رسيد ، خاقان گردون جناب از راه رعايت ادب و آداب پياده متوجّه زيارت مراقد آفتاب قباب قطب الاولياء فى الآفاق شيخ صفى الدين اسحاق و مشايخ كرام و آباى عظام و اجداد عالىمقام سلاطين جنّت مكين « 1 » سلسلهء عليهء صفويه - انار اللّه براهينهم الجلية - گرديد و بعد از ادراك سعادت زيارت و طواف آن بقاع ملايكمطاف به دولتخانهء سپهر آستانه روانه گرديده پژوهش حال عجزه و زيردستان آن بقعهء جنّتنشان را نصب العين خاطر اقدس گردانيد و پيوسته به بارش ابر احسان آن حضرت جيب و كنار محتاجان آن ديار نمودار « 2 » جيب كان و گريبان عمان بود تا رايت آفتاب اشراق به صوب صواب عراق پرچم گشود .
امّا سوانح دولتافزا كه در اثناى توقّف دار الارشاد اردبيل اتّفاق افتاد ، نخست فرونشستن شعلهء قيامت علامت و با و طاعون در نزهتآباد « 3 » دارالسلام بغداد و رسيدن خبر امنيّت و اطمينان آن ديار و بلاد به انهاى عرض بيكتاش خان بيگلربيگى آنجا به موكب ظفر بنياد بود .
ديگر آنكه چون حسب الفرمان قضا جريان خلف بيك سفرهچىباشى از راه ساختن قلعهء حلّه رخت اقامت به آن ولايت كشيده به تأسيس مبانى آن مشغول
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مكان .
( 2 ) . ب : نموداز .
( 3 ) . الف ، ب : « نزهتآباد » ندارد .