سقوط بغداد تبعات زيادى براى شيعيان آن خطّه داشت . به فتواى نوح افندى مفتى روم ، شيعيان عراق عرب ، خاصّه بغداد به دست سپاهيان عثمانى قتل عام شدند . زنان و فرزندانشان به اسارت رفتند و اموالشان را تاراج نمودند .
امّا در دوران شاه عبّاس دوم بيشترين توجّه به شرق ايران بود . شاه جهان پادشاه مقتدر امپراتورى هند بارها به قندهار و تركستان لشكركشى كرد ، ولى كارى از پيش نبرد و لشكركشىهاى اورنگ زيب نيز كارساز نشد و در نهايت قندهار در سال 1059 ه . ق . به تصرّف سپاهيان ايران درآمد و تا زمان فتنهء افاغنه همچنان در تصرّف ايران باقى ماند .
نكتهء ديگر آنكه ، اگر بخواهيم در تواريخى از اين دست به مسايل اجتماعى پى ببريم بايد ظريفانه از لابهلاى مطالب حوادثى كه بر تودهء مردم گذاشته است جستوجو كنيم و آن زمان درخواهيم يافت روزگاران بر مردمان آن عصر چگونه سپرى شده است ، زيرا ميرزا يوسف نيز همانند ساير مورّخان آن روزگار به ضبط وقايع تاريخى طبقهء حاكم پرداخته است تا مسايل اجتماعى . او نيز هرگونه عصيان و قيام مردم ستمكشيدهء زجر ديده را محكوم مىنمايد و كسانى را كه براى مقابله با ظلم و جور و بازيافتن حقوق از دست رفتهء خود قيام مىكنند با عناوينى چون لشكر نكبت اثر ، اراذل و اوباش ، كوتهخردان ، ديو سيرتان و بهايم صفتان ياد مىكند .
ازاينرو هر حركت اعتراضآميزى سركوب مىشود . مقاومت تودههاى مردم با شديدترين وجهى متلاشى مىگردد و دهها هزار نفر به قتل مىرسند ، زنان و مردان به اسارت گرفته مىشوند . دختران گل رخسار و جوانان ستبربازو به اسارت شيران خشمآلود جنود مسعود در مىآيند تا حاكميت بلامنازع هيئت حاكمه به زور شمشير غازيان جاننثار حكمفرما شود . البتّه در آثارى از اين دست بايد مسايل اجتماعى را از لابهلاى جملات بيرون كشيد . وقتى سخن از بقاياى عجزه ، عسرت و پريشانى رعايا ، منع شرب شراب ، منع استعمال تنباكو ، بستن بيتاللطفها ، بلاهاى آسمانى ، قتل و غارت ، جريمههاى خرد و كلان ، باج و خراج ، بهرهء مالكانه ، و جنگهاى پى در پى مىشود و يا مطالبى دربارهء تعدّيات دستگاه حاكمه و رجال
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة مقدمه 25
مساهمون: محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
صمقدمه ٢٥