دل از جان برداشته خود را غريق بحر فنا انگاشته بودند چون چهار موجه درياى تيغ و سنان را از چهار طرف به جانب قلعه روان ديدند ، كشتىنشين بحر جان سپارى گرديده به دستيارى صبر و تحمل متاع جان را به سفينهء قلعهدارى كشيدند و از راه اضطرار قدم به معركهء گيرودار و ميدان كارزار نهاده چون شورش يورش را موقوف به اشارهء شهريار كامكار مىدانستند در برابر تيرباران بلا داد سپردارى دادند ، چنانچه يك نوبت جمعى كثير به عزم دار و گير از طرف ميدان چوگان مسلح و آراسته « 1 » با تيغهاى عريان بر مركبان بادرفتار سوار از قلعه بيرون تاخته رايت جلادت و جگردارى افراختند و با آنكه در آن زمان از ابر حصار باران تير و تفنگ بر معركهء جنگ باران بود قزاق خان بىباكانه و قزاقانه « 2 » به ميدان آن خون گرفتگان تاخته گوى سر بسيارى از ايشان را به چوگان تيغ آتش فشان در معركهء ميدان غلتان ساخت و بقية السيف به قلعه گريزان و قزاق خان با تيغ خونچكان به جا و مكان خود بازگشت و نوبت ديگر به پاى جان سپارى بر سر سيبه فرخ خان « 3 » بيگلربيگى مملكت شيروان ريخته گرد فتنه انگيختند و با آنكه غازيان شيروان به شعلهء تيغ و سنان برق « 4 » خرمنسوز حيات بسيارى از آن خون گرفتگان شدند ، امّا در اثناى اشتعال نايرهء قتال و جدال ، فرخ خان « 5 » مشار اليه به زخم تفنگ يكى از روميان بدفعال از پاى درآمده جان شيرين را نثار خاك رهگذار خاقان جماقتدار و شهريار گردون وقار نمود و سنوح اين سانحهء عبرتافزا دامن زن شعلهء غيرت « 6 » و حميّت شير شكاران بيشهء هيجا گرديده تيغ زمرّدفام از نيام انتقام كشيدند و به دست سعى و اهتمام تمام كمر سربازى و جانفشانى بر ميان بسته برج و بارهء آن حصار استوار را در اندك فرصتى به صدمهء توپهاى قلعهگشا در هم شكستند و چون اساس پابرجايى بروج آسمانساى به سيلاب بهار ، يعنى به آب تيغ آتشبار غازيان جان نثار با خاك رهگذار هموار و بنيان ثبات و قرار برج و بارهء حصار به چابك دستى جنود ظفر شعار مانند رئوس اعادى بر سردار شد و به دستور مقرّر پايان بروج ثابت اركان رامكان انباشتن
هامش
( 1 ) . الف ، ب : آراسته و .
( 2 ) . الف ، ب : قبراقانه .
( 3 ) . ب : فرج خان .
( 4 ) . الف ، ب : « برق » ندارد .
( 5 ) . ب : فرج خان .
( 6 ) . الف ، ب : حيات .