تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
شنبه بيست و پنجم شهر مذكور كه ده روز از رسيدن كوكبهء عظمت و شأن به پاى قلعهء « 1 » ايروان گذشته بود آن اژدهاى آتش‌افشان به پاى قلعه رسيده كليد فتح آن قلعهء فلك‌شأن گرديد . و ناظر بيوتات كه از راه امتثال فرمان آن كوه‌هاى گران را به هم دستى بسيارى از بيل‌داران و تفنگچيان و ساير عمله و فعله اين كار دشوار به موكب ظفر شعار رسانيده بود به افسر آفرين و تحسين سربلند گرديده توپها را به توپخانه‌ها در برابر برج و بارهء حصار مهيّا ساخته بودند كشيدند و توپ مشهور كه به توپ حسرت كه پيوسته در آرزوى تسخير قلعه با ناله دمادم قرين و با « 2 » آه « 3 » حسرت هم‌نشين بود در محاذات برج سفيد كه در ديدهء ديد ، قلعه‌اى بود متين و حصنى بود « 4 » حصين ، در توپخانهء آن سرزمين كه سيبه‌هايش به بلدى سعى و اهتمام محمد قلى خان زياداوغلى مصاحب قاجار بيگلربيگى ولايت قراباغ « 5 » و كلبعلى خان حاكم لار و امير خان حاكم گسكر و عملهء بيوتات خاصّهء شريفه به جانب آن برج روان بود رعدآوا « 6 » و قلعه‌گشا گرديده حسين بيك ناظر [ 141 ] بيوتات به تقريب سركارى و نظم و نسق كماندارى آن رعد بهارى به افسر سربلندى رسيد و بعد از اتّساق و انتظام مهام توپخانه‌ها « 7 » و رسيدن جرها و سيبه‌ها به خندق آن قلعهء فلك فرسا شيرشكاران بيشهء جنگ و جان‌سپاران معركهء نام و ننگ كه مانند شير و پلنگ در زنجير انتظار « 8 » اشارهء و الا گرفتار بودند به دستور « 9 » شهريار « 10 » ظفرلوا پاى قلعه‌گشايى پيش نهاده دست جرأت به اشتعال نايره جنگ و انداختن توپ و تفنگ گشودند . و امراى عالىشأن و غازيان جان فشان از سيبه‌ها و جرها به عزم يورش رايت شورش « 11 » افراخته قلعه‌داران را از شور يوم النشور كه كريمه
« إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ »
« 12 » از آن خبر مىداد در گمان انداختند و اهل حصار كه در زندان محاصره
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « قلعه » ندارد . ( 2 ) . الف ، ب : به . ( 3 ) . الف ، ب : آه و . ( 4 ) . الف ، ب : « حصنى بود » ندارد . ( 5 ) . ب : قره باغ . ( 6 ) . الف ، ب : آسا . ( 7 ) . ب : توپخانه . ( 8 ) . ب : انتظارى . ( 9 ) . م : دستورى . ( 10 ) . الف ، ب : شهريارى . ( 11 ) . الف ، ب : سورش . ( 12 ) . حج ( 22 ) ، آيهء 1 .