تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
نريمان رستم خان سپهسالار ايران به فرمان خسرو كيخسرو غلام افسر جگردارى بر سر و تيغ جان‌نثارى زيب كمر ، و منطقه‌وار بر دور آن حصار استوار گرديده زمين اطراف قلعه را كه شايستگى بردن جر و سيبه داشت در ميان امراى عالىشأن و عساكر ظفرنشان به چهل قسمت منقسم گردانيد و بر هريك از آن سيبه‌ها و جرها سركرده‌ها گماشته عساكر منصور را به حصّه و رسد به اطاعت و متابعت آن جماعت و بردن جر و نقب و سيبه بازداشت و از آمد كار دولت پايدار امراى عالىشأن آذربايجان و شيروان و قراباغ و بردع و جوانشير كه قبل از اين به سركردگى سياوش بيك قوللرآقاسى به انجام مهام گرجستان مأمور و روان شده در آن ايّام مقيم قشلاق قراباغ بودند به بلدى بخت بلند به موكب ظفر پيوند پيوسته به اتّفاق عساكر اقبال در بردن جر و سيبه كمر جان‌فشانى بر ميان بستند و يك قبضه توپ قلعه‌كوب را كه در آن سفر ميمنت اثر با « 1 » ايشان هم سفر بود به پاى قلعه رسانيده در توپخانه‌ها بلندآوا و قلعه‌گشا گردانيدند . و همچنين به فرمان لازم الاذعان خسرو روى زمين اسباب ريختن « 2 » يك قبضه توپ قلعه‌كوب را جمع آورده مرتضى قلى بيك توپچىباشى در شهر كهنه ايروان شروع در ريختن آن كرد و بعد از اتمام باعث اندراس و انهدام بنيان برج و بارهء قلعهء ايروان گرديده آن كوه گران را به توپخانه‌ها كشيدند و جنود ظفر قرين در بردن جر و سيبه بنياد فرهاد دستى كرده در زير زمين راه‌هاى پهناور به جهت مرور و عبور فتح و ظفر « 3 » مهيّا مىساختند و اگر بعضى از مواضع حفر جر و سيبه آب بر مىآورد ، سبدها گذاشته پرخاك مىكردند و از آن مىگذشتند و بسيار بود كه در نزديكى قلعه بر سر گذاشتن يك سبد چندين كس به « 4 » تير و تفنگ عرضهء تيغ تلف مىگشت تا به « 5 » بلدى تأييد الهى و راهنمايى اقبال « 6 » جهان‌پناهى « 7 » در اثناى آتش دستى غازيان كوه‌كن‌پيشه آوازهء آمد آمد سه قبضه توپ كوه بنيان آتش فشان از دار السلطنهء اصفهان به موكب ظفرنشان « 8 » پيوسته در روز
هامش
( 1 ) . الف ، ب : به . ( 2 ) . الف ، ب : ريختى . ( 3 ) . الف ، ب : عبور خود . ( 4 ) . ب : « به » ندارد . ( 5 ) . ب : « به » ندارد . ( 6 ) . الف ، ب : آفتاب . ( 7 ) . الف ، ب : جهانبانى . ( 8 ) . الف ، ب : نصرت .