ولايت كشيدند . و ناظر بيوتات در حينى كه رايات نصرت آيات « 1 » به صوب مقصد پرچمگشاى و مرحلهپيماى بود « 2 » در چهارم شهر جمادى الاولى از مرحلهء قراچمن كه در دوازده فرسنگى دار السلطنهء تبريز واقع است به سرعت برق و باد روى ايلغار به صوب دار السلطنهء اصفهان نهاد « 3 » و حاكم لار و برادر سپهسالار نيز در عرض راه از موكب ظفر پناه جدا شده روى اهتمام و تلاش به آوردن توپ يولداش آوردند و بعد از انجام مهام مذكوره الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت در روز شنبه دوم شهر جمادى الآخره [ 139 ] از راه مرند و كركر و علمدار از دار السلطنهء تبريز به صوب صواب « 4 » ايروان روان گرديده به هبوب نسيم اقبال ، موجهء درياى بىقعر و كنار موكب جاه و جلال به ذروهء آسمان رسيد و دامن دشت به افراختن خيام رنگارنگ شيرشكاران بيشهء جنگ ، رشك نگارخانهء ارتنگ « 5 » گرديده پرچم اعلام نصرت فرجام ساحت كوه و صحرا را غيرت بهار عالمآرا گردانيد و مانند نسيم بهار كه غنودگان گلستان را از گران خواب عدم بيدار مىسازد الويهء جهانگشا و اعلام ظفرلوا به هر منزل و مأوا كه مىرسيد به رسيدن مژدهء فتح و نصرت ديدهء بخت خوابآلود اقتدار جنود ظفر شعار بيدار مىگرديد « 6 » و چون ساحل رود ارس در حوالى جولاه « 7 » نخجوان مقام ورود موكب مسعود گرديده قبهء شادروان عظمت و شأن در كنار آن درياى روان به ذروهء فرقدان رسيد ، كلبعلى خان حاكم لار و على قلى بيك برادر سپهسالار توپ بالميز مشهور را كه به آوردن آن از ولايت خوى مأمور شده بودند به معسكر فيروزى اثر رسانيده چون باد وزان و آتش سوزان از آب گذرانيدند و بعد از عبور موكب منصور از آن بحر پرشور ، خلف بيك سفرهچىباشى را « 8 » كه پيوسته در معارك فتح و ظفر مقدمهء جنود ظفر ورود مىبود به دستور منقلاى عساكر فيروزى مآثر فرموده با چند نفر از امراى نامور « 9 » پيشتر از موكب ظفرنشان به جانب ايروان روان نمودند و موكب جهانگشاى بر اثر لشكر منقلاى به صوب مقصد
هامش
( 1 ) . ب : « آيات » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « بود » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « نهاد » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : با صواب .
( 5 ) . ب : ارژنگ . الف : از تنگ .
( 6 ) . الف ، ب : مىكردند .
( 7 ) . الف ، ب : جولگاه .
( 8 ) . الف ، ب : « را » ندارد .
( 9 ) . ب : مأمور .