راه آمد شد طرفين واقع بود از حبوبات و ساير اجناس مطاعم و مآكل تهى گرديده باد بىنيازى بر ساحت ولايات مذكوره وزيده بود ، شهريار آفاق كه بىغايلهء تأخير و تراخى به تسخير قلعهء ايروان و گوشمال ارباب بغى و طغيان مشتاق بود شيوع قحط و غلا و شدّت فصل زمستان و وفور برف و سرما ابواب تردّد خاطر بر روى راى آفتاب اشراق گشود ، لاجرم به فرمان داراى محترم و سلطان محتشم ارباب آراى « 1 » صايبه از امرا و وزرا و اكابر و اعيان دولت ابدنشان و سران و سرداران عساكر ظفر توان « 2 » از راه مشورت در پايهء سرير سلطنت جمعيّت نموده در باب استرداد قلعهء مباركه ايروان در آن « 3 » زمستان و موقوف داشتن آن به سال ديگر ابواب كنكاش « 4 » بر روى يكديگر گشودند و چون شاهين راى رزين خسرو بىنظير و عديل « 5 » در فضاى هواى اين متمنّى بال پرواز گشوده در صدد صيد آن شكارى از دام جسته بود بعد از تطويل قيل و قال « 6 » آراى « 7 » ارباب راى و رؤيت « 8 » بر تصميم عزيمت آن حضرت اتّفاق نموده قرار به آن يافت كه شدّت فصل شتا و حدّت يخبند و سورت سرما « 9 » و فقدان ذخيره و آزوقه را مانع و حاجز « 10 » اين انديشه صواب ندانسته « 11 » عنان عزيمت به صوب استرداد قلعهء ايروان معطوف گردانند . و چون راى آفتاب اشراق شهريار آفاق به تصميم اين عزيمت مشتاق بود ، نخست به جمع آوردن اسباب و ادوات قلعهگشايى و حصارگيرى فرمان داده مقرّر فرمود كه حسين بيك ناظر بيوتات چند قبضه توپ قلعهگشا « 12 » از معمورهء جنّتنشان دار السلطنهء اصفهان به تسخير قلعهء ايروان حاضر سازد و كلبعلى خان حاكم ولايت لار و عيسى بيك يساول صحبت برادر رستم خان سپهسالار به آوردن توپ موسوم به يولداش كه در قصبهء خوى مرتّب و به اين نام شهره ايّام بود مأمور گرديده رخت امتثال فرمان به صوب آن
هامش
( 1 ) . الف ، ب : راى .
( 2 ) . الف ، ب : توأمان .
( 3 ) . الف ، ب : فصل .
( 4 ) . الف ، ب : مصلحت .
( 5 ) . الف ، ب : بىعديل .
( 6 ) . م : قال و قيل .
( 7 ) . ب : راى .
( 8 ) . الف ، ب : « رؤيت » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : « و سورت سرما » ندارد .
( 10 ) . الف ، ب : خبر .
( 11 ) . الف ، ب : نداشته .
( 12 ) . الف ، ب : قلعهگشايى .