جريان رستم خان سپهسالار با امراى عالىمقدار و دريا دريا لشكر نصرت شعار كه در معسكر سپهسالار رايت جمعيّت افراخته در انتظار اشتعال نايرهء گيرودار بودند عسكر قيامت اثر قيصر را از چهار طرف در ميان گرفته به جوهر تيغ يمانى آغاز سرافشانى كردند و از صباح تا رواح و از بام تا شام بر مراكب بادرفتار سوار « 1 » ، تيغ زمرّدنگار آخته عقد جمعيّت مخالفان را « 2 » پريشان و سرو زنده و اخترمه به آستان گردونشأن روان مىساختند « 3 » تا از بيم تيغ آبدار غازيان شيرشكار سلطان مراد خواندگار زياده بر سه روز مجال اقامت در دار السلطنهء تبريز نديده از معركهء ستيز و آويز سپاه خونريز رخت عزيمت به وادى گريز كشيد و به سرعت برق و باد از راه گريوه سلماس ، دواسبه « 4 » عنان عزيمت به صوب مراجعت انعطاف داده روانهء ولايت استنبول گرديد « 5 » . و خبر مسرّت اثر مراجعت [ 138 ] خواندگار وقتى به عرض خسرو جماقتدار رسيد كه لشكر دى و سپاه زمستان تاراجگر گلهاى گلستان گرديده شدّت سرما و هجوم برف و باران راه تردّد و طريق آمد « 6 » شد « 7 » نفس را بر مردمان مسدود گردانيده بود ، لاجرم از راه اطمينان و آسودگى سپاه ظفر پناه الويهء جهانگشا و اعلام ظفر لوا به صوب صواب « 8 » دار السلطنهء تبريز مرحلهپيما گرديده آفتاب دار ظلّ ظليل « 9 » عاطفت و احسان « 10 » بر مفارق رعايا و ساير زيردستان و سكنه و متوطّنان آن خطّهء طربانگيز مبسوط گردانيد « 11 » . و چون زخم ناسور تيغ شرّ و شور و آمد و رفت سلطان مراد در آن بلدهء عشرت خيز به مراهم مراحم خسروانه التيامپذير گرديده نوبت تفقّد و دلجويى عجزه و زيردستان ولايت چخورسعد و ايروان كه به درد بىدرمان تسلّط و اقتدار روميان غدّار گرفتار بودند رسيد ، بنا بر آنكه ولاياتى كه بر سر
هامش
( 1 ) . ب : سوارو .
( 2 ) . ب « را » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : ساختند .
( 4 ) . م : دوان .
( 5 ) . تاريخ صفويان ، ص 91 : « خواندگار بعد از دخول تبريز مصلحت در مراجعت ديده شب شنبه دوم ربيع الثانى مراجعت نمود » .
( 6 ) . الف ، ب : آمدن .
( 7 ) . الف ، ب : « شد » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : با صواب .
( 9 ) . الف ، ب : ظليلش .
( 10 ) . الف ، ب : « عاطفت و احسان » ندارد .
( 11 ) . تاريخ صفويان ، ص 91 : « روز شنبه پنجم جمادى الآخر نوّاب اشرف داخل تبريز شدند » .