خود به جانب ديار روم برده ، ساير محصوران را آزاد و مطلق العنان گرداند . بعد از آنكه كمند اقتدار بر كنگرهء تسخير آن حصار استوار افكند تصميم اين عزيمت نموده در صدد تحقيق و تفتيش آنان كه در ميان محصوران نام و نشانى داشتند درآمد و « 1 » از جملهء آن جماعت يكى بابا خليل مينباشى ممسنى « 2 » بود كه در آن چند روز كه قلعه محصور بود به كرات جرأت و جلادت او را در امر قلعهدارى شنيده بود و چون متفحّص حال وى گرديد به وضوح پيوست كه مشار اليه و تابينان وى از جمله جمعىاند كه از راه دادن امان روانهء آستان گردونشأن شدهاند ، گروهى انبوه را به تعاقب بابا خليل و بازگردانيدن وى مأمور گردانيد و آن گروه نامعدود به سرعت برق و باد روى به راه نهاده در اثناى ايلغار به « 3 » بابا خليل و تفنگچيان ممسنى رسيدند و جمعى كثير از روميان هدف تير كماندارى « 4 » آن يكهتاز معركهء جگردارى و تابينان گرديده عقد جمعيّت روميان را پريشان گردانيدند و بعد از معاودت آن جماعت طريق مسارعت پيموده مظفّر و منصور بار اقامت در موكب ظفر خاصيّت گشودند .
القصّه ، چون خبر آمدن خواندگار [ 137 ] به دار السلطنهء تبريز متحقّق « 5 » گرديده و صورت ماجرا به عرض خسرو گيتىستان رسيد ، در ييلاق بزكش « 6 » شادروان اقامت افراخته نخست سياوش بيك قوللرآقاسى را با فوجى از غلامان خاصّهء شريفه به مدد و كمك عساكر ظفرنشان به معسكر سپهسالار روان ساخت و حكم همايون به عزّ نفاذ رسيد كه سپهسالار لشكر نصرت شعار سكنه و متوطّنين خطّهء طربانگيز دار السلطنهء تبريز را از راه رفاه حال و رعايت رعيّتپرورى و عاجزنوازى به محال دور دست فرستاده عروس آن بقعهء « 7 » عشرت خيز « 8 » را از حليهء آبادانى عريانى داد و در
هامش
( 1 ) . ب : بر آمده .
( 2 ) . ممسنى واقع در استان فارس ، مركزش نورآباد . مشتمل بر دو بخش ماهور و ميلانى ، ممسنى سابقا به شولستان معروف بود ، پس از اشغال آن از طرف طوايف ممسنى نام شولستان منسوخ شد و آن را بلوك ممسنى خواندند . ( دايرةالمعارف فارسى ) .
( 3 ) . ب : نه .
( 4 ) . الف ، ب : تير و كمان .
( 5 ) . الف ، ب : محقق .
( 6 ) . الف ، ب : بركش .
( 7 ) . الف ، ب : قلعه .
( 8 ) . الف ، ب : خير .