تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
والد خود را به ناخن بىجگرى « 1 » خراشيده بدون آنكه از هجوم عسكر روم غبار تزلزلى بر برج و باره آن حصار استوار نشيند « 2 » به تاريخ بيستم ماه صفر سال هزار و چهل و پنج قلعهء ايروان را به روميان داده ابواب قلعه را بر روى آرزوى ايشان گشاد « 3 » و خود با ساير محصوران رخت غلطكارى از قلعه بيرون كشيده از اين راه منظور نظر دلجويى و عاطفت سلطان مراد گرديد « 4 » . و بعد از چند روز او را با اتباع به ديار روم فرستاده خود روى كشورگشايى به صوب مملكت آذربايجان نهاد . القصّه ، بعد از آنكه قلعهء ايروان را به مردان كار و دليران قلعه‌دار از پاشايان معتبر و ده‌پانزده هزار نفر ينكچرى و ساروجه و قاپوقلى و لوند و سردن كيجدى و كرنلو سپرده مرتضى پاشاى ثانى وزير اعظم را كه به وفور جرأت و جلادت و رتبهء « 5 » مصاهرت آن سلسله امتياز تمام داشت به سركردگى و سردارى ايشان گماشته رايت عزيمت به صوب تسخير مملكت آذربايجان افراشت و نخست دندان طمع به تسخير خطّهء طرب‌انگيز دار السلطنهء تبريز تيز كرده با لشكر قيامت اثر روى خرابى به آن كشور آورد و با آنكه از رهگذر تحقيق اين خبر آيينهء ضمير اشراق اثر خاقان بحر و بر فىالجمله مكدّر گرديد ، امّا سنوح اين سانحهء غير مكرّر « 6 » را حواله به اقتضاى قضا و قدر كرده به عزم تهيّه و تدارك اسباب معارضه و مقاتله « 7 » روى توجّه به ييلاق بزكش « 8 » آوردند و در اثناى راه در كنار رود قزل‌اوزن كه مفصل عراق و آذربايجان است اخبار مذكوره متحقّق گرديد و بعد از چند روز مراد بيك توپچىباشى قلعهء ايروان به اتّفاق ساير محصوران كه به جان امان يافته بودند به موكب ظفر شعار رسيدند و چون سلطان مراد با خود قرار به آن داده بوده « 9 » كه بعد از تسخير قلعهء ايروان معارف و اعيان و سران و سركردگان آن قلعه فلك‌شأن را با
هامش
( 1 ) . الف ، ب : بىخردى . ( 2 ) . ب : بستند . ( 3 ) . الف ، ب : « گشاد » ندارد . ( 4 ) . قصص خاقانى ، ج 2 ، ص 216 : « روز سيزدهم شهر صفر سپاه رزم‌خواه روميه قلعهء ايروان را متصرف شدند و طهماسب قلى خان از قلعهء مذكور بيرون آمده به خدمت خواندگار شتافت » . ( 5 ) . ب : در تيه . ( 6 ) . الف ، ب : « غير مكرّر » ندارد . ( 7 ) . الف ، ب : مقابله . ( 8 ) . ب : نرگس . ( 9 ) . ب : بودند .