بيان لشكر كشيدن سلطان مراد خوندگار روم به صوب قلعهء مباركهء ايروان و تسخير آن قلعهء فلكشأن و توجّه موكب اقبال به استرداد آن قلعهء سپهر مثال و تسخير آن حصار استوار به زور سرپنجهء اقبال بىزوال و نيروى بازوى جانفشانى عساكر ظفر مآل « 1 »
[ 135 ] فارسان ميدان سخنورى و چابك سواران مضمار بلاغتگسترى كه قلعهگشاى غرايب اخبار و اقليمستان بدايع آثارند حصار استوار اين داستان را به نيزهء خطى كلك وقايعنگار چنين گشودهاند كه ، چون اخبار گيرودار عساكر ظفر شعار در تسخير قلعهء وان به سلطان مراد خواندگار روم رسيد ، به اهتمام تمام در صدد انتقام جنود نصرت فرجام درآمده به عزم تسخير مملكت آذربايجان با لشكر قضا هجوم روم و توپهاى رعد آواى قلعهگشا و ساير اسباب قلعهگيرى از آن مرز و بوم متوجّه ديار ايروان گرديد و چون به انهاى عرايض امراى عالىراى خبر آمدن خواندگار معروض عتبهء علياى خاقان جماقتدار گرديد ، احكام لازم الاحترام به احضار عساكر فيروزى مآثر به عزّ نفاذ رسيده مقرّر گرديد كه رستم خان سپهسالار ايروان مقدمهء جنود فتح و ظفر بوده پيشتر از توجّه موكب مسعود رخت اقامت به دار السلطنهء تبريز كشيده تا « 2 » عساكر اقبال از راه امتثال فرمان واجب الاذعان به معسكر وى روان شده بعد از جمعيّت جنود ظفر ورود از هر راه كه مقرون به مصلحت دولت ابد مدّت باشد به دفع و رفع آن دشمن قوى بازو قيام و اقدام نمايند و امراى عظام و عساكر ظفر فرجام از قورچيان و غلامان و تفنگچيان و ساير عساكر ظفر توأمان در عرض راه مانند جداول و انهار كه از هر طرف به بحر ذخار پيوندد به معسكر نصرت شعار سپهسالار پيوستند تا دريا دريا لشكر و سپاه :
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « عساكر ظفر مآل » ندارد .
( 2 ) . ب : با .