بيت « 1 »
همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپهشكن و قلعهگير و شير شكار
فراهم آمده به دست جرأت ، كمر سربازى بر ميان جانفشانى بستند و الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت به ساعتى كه سعدين از آن كسب سعادت نمايد از دار السلطنهء قزوين پرچمگشاى و از راه ابهر و سلطانيّه به صوب مقصد رهگراى « 2 » گرديده موكب همايون به قصبهء ابهر رسيد و در آنجا اعلام نصرت لوا را كه در روز جنگ شقهگشا مىگردد به اشارهء و الا سر علم و با پرچم عقد اتّصال بسته به عزم شكست و استيصال اعدا به صوب سلطانيّه مرحلهپيما گشتند و چون شادروان عزّ و شأن سلطان سلاطيننشان در سلطانيّه « 3 » به ذروهء فرقدان رسيد ، به انهاى منهيان ، خبر ورود سلطان مراد قيصر روم به قلعهء ايروان و محاصرهء آن قلعهء فلكشأن معلوم گرديده فوجى از غازيان جانفشان كه از راه سربازى عزم رفتن ايروان داشتند مرخّص شده رخت جانفشانى به آن مرز و بوم كشيدند و بر اثر خبر مذكور اخبار وحشت « 4 » آثار متواتر گرديد كه به فرمان خواندگار ، عسكر بىزينهار ديار روم چون خيل ذباب كه بر شهد ناب هجومآور گردند « 5 » اطراف و جوانب قلعهء ايروان را دايره سان در ميان گرفته « 6 » به بردن جر و سيبه و افكندن توپهاى قلعهگشا كار را بر محصوران دشوار كردهاند . بنا بر اين موكب ظفر قرين از سلطانيّه به صوب ديار آذربايجان روان گرديده به طريق ايلغار قطع منازل و طىّ مراحل نمودند تا كوكب جاه و جلال به قرابلاغ چرخ بند نزول اجلال فرمود و در آنجا به انهاى عرايض محمد قلى خان بيگلربيگى ولايت قراباغ و فرخ خان اميرالامراى مملكت شيروان به وضوح پيوست كه طهماسب قلى خان حاكم و قلعهدار ايروان بعد [ 136 ] از آنكه در برابر عسكر قيامت اثر قيصر سپر قلعهدارى بر سر كشيده مدّت هفت روز به حفظ و حراست قلعه قيام و اقدام نمود به اغوا و اغراى راى مراد بيك وكيل خود كه صاحب اختيار كار و بار او بود ، چهرهء ناموس چندين سالهء حسن عقيدت و جانفشانى خود و اميرگونهخان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « بيت » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : راهگراى .
( 3 ) . الف ، ب : « در سلطانيه » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : دهشت .
( 5 ) . ب : گرديد .
( 6 ) . الف ، ب : « گرفته » ندارد .