اين حال چنان اتّفاق افتاد كه به تردستى ابر بهار و بارش و بارانهاى طوفانزا درياها « 1 » به هم پيوسته بار مرور و عبور به مدينة المؤمنين مذكور بستند و بدون آنكه اثرى از آن طوفان بلا و نشانى از تراكم ابر و نزول باران به سكان « 2 » آن بلده و حوالى رسيده باشد غافل و ناگهان ، آن رود خشكلب ، آغاز شور و شغب نموده سيلى بىزينهار به گذار آمد و چهار موجه آن بحر بلا به حدّى انجاميد كه از چهار جانب آن بلدهء طيّبه هجومآور گرديده قيام قيامت را بر مردم آن ولايت آشكار « 3 » گردانيد و سفينهء حيات خرد و كلان و پير و جوان در آن بحر طوفانزا « 4 » گرفتار چهار موجهء ممات گرديده مرور آن سيل خانهبرانداز زورق زندگانى شهرى را نهنگآسا به كام فنا كشيد و باقىماندگان طوفان بلا كه گمان دست و پايى به خود داشتند روى گريز به صحن آستانهء منوّره و ساير امكنه مرتفعه گذاشته اين معنى را حصار عافيت « 5 » خود پنداشتند « 6 » . غافل از آنكه « 7 » فقدان آبونان در آن وحشتآباد كار سيل بىامان كرده بالمآل بنيان زندگانى ايشان را ويران مىكند .
القصّه ، در موج خيز آن حادثه كسى نبود كه دست اميد به آب آن سيل از حيات خود نشسته باشد . عاقبت به كشتيبانى عنايت بىغايت ربّانى بعد از آنكه آن سيل بىزينهار « 8 » يك روز از صباح تا رواح اثر از آبادانى در آن ديار نگذاشت ، طغيان آن بلاى ناگهان و قضاى آسمان دست از گريبان جان مسلمانان برداشت و بعد از آن بر سر تشخيص جا و مكان منازل ويران بازار دعاوى در ميان مردمان گرم گرديده بعد از تميز و تشخيص ، رخت اهتمام به ساحت منازل ويران خود كشيدند .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : دريا .
( 2 ) . الف ، ب : باران تشنگان .
( 3 ) . الف ، ب : آشكارا .
( 4 ) . الف ، ب : « طوفان زا » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : عاقبت .
( 6 ) . الف ، ب : پنداشته .
( 7 ) . الف ، ب : اينكه .
( 8 ) . ب : زنهار .