نگذارد و رسم تجهيز و تكفين به دستور مقرّر در ميان مردمان منظور باشد در يك روز زياده بر بيست هزار بسته كافور كه مردمان را در تهيّه سفر ناگزير ضرور مىباشد از دكان او گرفته بودهاند « 1 » و از نقل آن عطّار مىتوان دانست كه اشتعال آن شعلهء بىزينهار در آن ديار از چه قرار بوده .
و همچنين ديگرى از مردم دارالسلام بغداد كه سفينهء زندگانى را از چهار موجه آن بحر بلا « 2 » به كنار رسانيده بوده نقل مىنموده كه در اثناى اشتعال اين آتش عالمسوز شخصى از سكنهء آنجا كه از آن آتش بىزينهار طريق فرار مىپيموده بدرهء زرى داشته و در اثناى [ 134 ] گريز ، مرافقت آن را دشمن جان خود پنداشته در يكى از كوچههاى آنجا بر در خانهاى انداخته نقد حيات را به محال دور دست مىرساند و بعد از شش هفت ماه كه دست بيداد آن درد بىدرمان از گريبان جان مردمان كوتاه مىشود به اميد دريافت آن يوسف گمشده پيشتر از ساير مردم آن كشور روى به جانب شهر گذاشته جوياى « 3 » آن يار عزيز مىگردد « 4 » ، در كنار شط و ساحل دجله آن بدرهء زر را سر به مهر خود پيدا مىكند و معلوم مىشود كه مردمان به هنگام فرار سرمايهء حيات وى را گوى صفت در خم چوگان اقدام گريز خود افكنده به آنجا رسانيدهاند و از بيم جان هيچكس را پرواى برداشتن آن نبوده ، نعوذ بالله من قضاء السوء .
ديگر از سوانح ملالافزاى اين سال آمدن سيل « 5 » به دارالمؤمنين قم و تخريب ابنيه رفيعه و استيصال مردم آن خطّهء منيعه بود .
تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، رودى كه منبع آن كوهستان گلپايگان و مجراى آن صحراى پرشور نمكزار دارالمؤمنين مذكور است و از جوار آستانهء مقدّسهء مطهّرهء منوّرهء معصومه - سلام اللّه « 6 » عليها - مىگذرد در اكثر سالها از حدّت هواى تابستان زمين آن بىآبتر از جويبار جگر تشنگان و ابر بىباران مىباشد ، در
هامش
( 1 ) . الف ، ب : بودند .
( 2 ) . الف ، ب : بىكنار .
( 3 ) . الف ، ب : جوياى حال .
( 4 ) . ب : مىكرد .
( 5 ) . ب : آمدن اين سال .
( 6 ) . الف ، ب : « اللّه » ندارد .