رحل اقامت انداخت و در آنجا فرمان واجب الاذعان « 1 » به عزّ نفاذ پيوست « 2 » كه جانى بيك شاملو يساول صحبت به صوب ولايت ايروان روان و عساكر فيروزى مآثر « 3 » چخورسعد و شيروان و قراباغ « 4 » و ساير محال را نزد خود جمع آورده به احراق محصولات محالى كه بر رهگذار عسكر روم واقع است بذل جهد به تقديم رسانند « 5 » و به واجبى « 6 » خبردار بوده اگر از جانب روميان حركتى « 7 » روى نمايد به دفع و رفع آن پردازند .
و هم در آن اثنا چون خبر ارتحال سليم خان شمسالدينلو حاكم ولايت گرجستان كاخت به عرض اقدس رسيد ، عنايت خسروانه و مرحمت شاهانه بحرى بيك ماموى را كه از تربيتيافتگان آستان گردونشأن بود ، حاكم آن ولايت و به لقب « 8 » ارجمند خانى سربلند و مقرّر فرمودند كه به اتّفاق ميرزا محمد پيرزاده مينباشى تفنگچيان خراسانى « 9 » كه به حفظ و حراست و قلعهدارى مأمور شده بود روانهء آن حدود گردند « 10 » .
و هم در آن چند روز حكومت باب الابواب در بند به تغيير سياوش سلطان حاكم سابق آن ولايت به شاهويردى بيك استاجلو ايشيك آقاسى كرامت شده به شرف پاىبوس سربلند گرديد و بنا بر آنكه در آن ايّام از رهگذر طغيان آب دجله انهدام تمام به قلعهء دارالسلام بغداد راه يافته خبر وقوع آن به عرض خسرو كيخسرو غلام رسيده بود ، قزاق خان بيگلربيگى سابق مملكت شيروان را سركار تعمير قلعه و روانهء صوب دارالسلام نمود .
و هم در آن اوقات مير فتاح مينباشى تفنگچيان اصفهانى كه در آن ولا از دارالسلام بغداد « 11 » به درگاه خاقان والانژاد آمده بود به حفظ و حراست قلعهء مباركهء ايروان و آقا صادق مينباشى ولد مشار اليه به اتّفاق يك هزار نفر از
هامش
( 1 ) . الف ، ب : لازم الاذعان .
( 2 ) . الف ، ب : رسيد .
( 3 ) . الف ، ب : « مآثر » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « و قراباغ » ندارد .
( 5 ) . الف و ب : رسانيد .
( 6 ) . الف ، ب : « به واجبى » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : خيرگى .
( 8 ) . ب : ملقّب .
( 9 ) . الف ، ب : خراسان .
( 10 ) . الف ، ب : گرديد .
( 11 ) . الف ، ب : « بغداد » ندارد .