سبق ذكر يافت كه بنا بر سلوك ناهنجار سيّد محمد خان ولد سيّد مبارك خان والى ولايت عربستان با مشايخ و اعيان اعراب سيّد منصور خان برادر سيّد مبارك خان به دستيارى و معاونت و امداد مشايخ اعراب بر سر قلعهء حويزه لشكر كشيده بعد از زدوخورد فراوان ، سيّد محمد خان رخت هزيمت به بصره كشيده بود ، در اين ولا به انهاى عرضه داشت سيّد منصور خان به وضوح پيوست كه سيّد محمد خان به عزم استرداد قلعهء حويزه حشرى از اعراب آل كربلا و آل فضول « 1 » فراهم آورده عازم تسخير قلعهء حويزه مىگردد و چون خبر قرب ورود وى به سيّد منصور خان مىرسد ، سيّد هاشم پسر خود را با فوجى از اعراب آن ولايت به دفع فتنه وى مأمور گردانيده به استقبال سيّد محمد خان روان مىنمايد و بعد از تلاقى « 2 » فريقين كه نايرهء قتال و جدال اشتعال مىيابد ، اتباع سيّد محمد خان شكست يافته سيّد محمد خان گرفتار مىگردد و بعد از اين فتح نمايان سيّد منصور خان به توهّم آنكه مبادا اين حركت مقرون به رضاى شهريار گيتىگشاى نبوده باشد احرام حريم قرب خدمت بر ميان بسته در حينى كه معمورهء جنّت قرين دار السلطنهء قزوين محل نزول خسرو روى زمين بود به موكب ظفر « 3 » قرين پيوست و به ياورى بخت بلند و راهنمايى طالع ارجمند به شرف پاىبوس و عزّ مجالست مجلس بهشت مانند سربلند گرديده پيشكشى نمايان از اسبان عربىنژاد برقرفتار و مراكب بادپيماى ليلى خرام پرى رخسار از نظر كيميا اثر گذرانيد و بعد از آنكه در مجالس متعدده كامياب موايد عواطف و احسان بود ، مراحم بيكران و عواطف بىپايان فرق امتياز وى را به افسر ايالت ولايت عربستان سرافراز فرموده مقضى الاوطار به جانب حويزه طريق معاودت پيمود .
ديگر از سوانح اقبال كه در اين سال خير مآل در حدود ايروان روى نموده خبر وقوع آن به انهاى عريضهء طهماسب قلى خان بيگلربيگى آنجا به مسامع جلال پيوست آن بود كه ، ابدال نام شخصى از مردم شوره گل كه در قلعهء مغاذبرد به سر
هامش
( 1 ) . الف ، ب : فصول .
( 2 ) . ب : تلافى .
( 3 ) . الف ، ب : نصرت .