نموده اثر آن برق عالمسوز به خرمن حيات آن مغرور فتنهاندوز رسيد و دست و بازوى اقليمگشا به آن اكتفا نكرده يكدو زخم ديگر بر اثر آن زخم كارى به وى رسانيده بعد از آن حاضران بزم ارمنشان كارش را تمام گردانيدند . و مقارن آن دست قضا گريبان جان حسن بيك را كه شريك غالب آن بدمستى بىجا بود گرفته كشانكشان از خارج آن بزم ارمنما به درون مجلس آورد و چون زورق حيات طالب خان را در درياى خون شناور ديد بىادبانه پيش دويده [ 126 ] گستاخانه به سخن درآمد و حسن خان كه در ميان مجلس بر سرپا مجلسآرا بود چون آن دليرى را از آن خون گرفته مشاهده نمود ، گريبان جان وى را با قبضهء تيغى كه بسته بود گرفته نگذاشت كه قدم جرأت پيشتر نهد و چون هنگام دراز دستى تيغ حادثه بود اشارهء نگاه غضبآلود حكم به سياست وى نمود و حسن خان « 1 » در زمان او را به همان تيغى كه « 2 » در كمر داشت از ميان برداشت و على قلى بيك يساول صحبت برادر ديوانبيگى و قزاق خان چركس كه در آغاز اشتعال شعلهء قهر و غضب به سياست اغورلو خان مأمور و روان شده بودند در سر حمام كارش را تمام كرده سر پرشوروشرش را از نظر كيميا اثر گذرانيدند و خون « 3 » آن دو سه مغرور بىادب چون آبى بر آتش غضب قيامت لهب زده بود ذات قدسى از آن آتش مزاجى به آرام و اطمينان ميل نمود و ساقيان زهره جبين « 4 » از در مجلس آرايى درآمده به پيمودن ساغرهاى گران ، بزم ارم قرين را نمونهء خلد برين گردانيدند . و در آن اثنا كه مجلسيان جاى به جا « 5 » قرار گرفته بودند و جاى قاضى محسن ولد قاضى معزّ كه از فضلاى زمان و سالها با امامقلى خان اميرالامراى فارس و در اين وقت در سلك مجلسيان مجلس بهشتنشان منسلك بود ، خالى « 6 » به نظر اشراق اثر درآمده از حال وى سؤال فرمودند و با آنكه آن بىجگر در اثناى اشتعال نايرهء شور و شرّ به هم دستى قوت واهمه از مجلس به در رفته پاىبرهنه طريق فرار پيموده بود معاندان او را اعدادى
هامش
( 1 ) . ب : نمود حسن خان .
( 2 ) . ب : « كه » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : چون .
( 4 ) . الف ، ب : جبينى .
( 5 ) . الف ، ب : جاى .
( 6 ) . الف ، ب : حالى .