به قلم داده عرض نمودند كه چون چشم آن نداشت كه طالب خان را با « 1 » آن حال پريشان مشاهده نمايد « 2 » پاىبرهنه از مجلس فرار نمود و چون سلاطين گردونشأن پيوسته از اعداديان گريزان مىباشند شرارى از شعلهء قهر و غضب خسروانه به استيصال وى روانه و مقرّر گرديد كه ابراهيم سلطان ، خلف خلف بيك سفرهچىباشى آن مغلوب قوت وهمى را مكفوف العينين و مقطوع اليدين و الرجلين گردانيده روزگارش در همان شب به پايان رسيد . و بعد از وقوع اين قضايا خاقان مرحمتگستر ، اولاد و اقرباى مقتولين را منظور نظر اشراق اثر داشته اموال و اسباب و متملكات آن جماعت را به ورثهء ايشان بازگذاشت و بعد از چند روز منصب والاى وزارت اعظم به ميرزا تقى مشهور به سارو تقى و منصب ارجمند ايشيك آقاسىباشىگرى و حكومت ولايت رى كه پيوسته به طايفهء جليلهء شاملو اختصاص يافته و مىيابد به امامقلى خان يوزباشى ايناللوى شاملو نامزد شده ، ميرزا تقى در شانزدهم ماه مذكور و امامقلى بيك « 3 » ايشيك آقاسىباشى كه حكم همايون به احضار او عزّ اصدار يافته بود طريق استعجال پيموده در يازدهم ربيع الاول مطابق هزار و چهل و چهار به شرف پاىبوس مناصب جليل الشأن سرافراز گرديدند « 4 » .
و هم در آن اوقات منصب جليل القدر نظارت دفترخانهء همايون به تغيير ميرزا معصوم مستوفى بقايا به اغورلو بيك غلام خاصّهء شريفه كرامت شده به موهبت پاىبوس « 5 » سربلند گرديدند و چنان اتّفاق افتاد كه سيّد محمد خان و سيد حسين خان ولدان زكريا خان كرد كه از اعاظم طايفهء اكراد بودند و به مرافقت صد و پنجاه نفر [ 127 ] از اتباع و اشياع خود از راه شاهسيونى « 6 » به درگاه خلايق پناه
هامش
( 1 ) . الف ، ب : به .
( 2 ) . ب : كند .
( 3 ) . الف : « بيك » ندارد . ب : خان .
( 4 ) . تاريخ صفويان ، ص 89 : « روز جمعه شانزدهم شهر صفر به ساعت سعد پاى وزارت بوسيد ؛ در دوران صفوى هر كه مفتخر به منصبى مىشد با تشريفات خاصى تشرّف حاصل نموده و زانوى شاه را مىبوسيده است . اين تشرّف در دربار شاهنشاهى به نام همان منصب معروف بوده است » .
( 5 ) . ب : بوسى .
( 6 ) . الف ، ب : شاهينونى .